قوی سیاه (2010)
Black Swan
آخرین ساخته دارن آرونوفسکی سازنده آثاری چون "پی"، "مرثیه ای برای یک رویا"، "سرچشمه" و "کشتی گیر" که در این فیلم هم به دغدغه های خودویرانگر یک شخصیت انسانی در کشمکش با محیط می پردازد. دراین فیلم هم بمانند فیلم "کشتی گیر"، با انسانی در دنیای نمایش یا سرگرمی مواجه هستیم که هنرنمایی او اگرچه همراه با تایید و تشویق خیل تماشاچیان است، اما درعین حال دغدغه های "روان تنی" او در مقابله با نا ملایمات اطراف و فشارهای محیط نیز تشدید شده، بطوریکه فرد را به سوی روانپریشی و انزوای بیشتر سوق می دهد. هرچند دنیای رقص "باله" در مقایسه با دنیای زمخت و خشن "کشتی کج" از ظرافت ها و زیبایی های هنری و چشم و گوش نوازی برخوردار است، اما بی رحمی دنیای رقابت و جایگزینی دردناک بازیگران و رقصندگان به جای یکدیگر در دنیای نمایش هم دست کمی از خشونت ظاهری و فیزیکی دنیای "کشتی" ندارد. حسادت میان بازیگرها و دغدغه از دست دادن نقش بدلیل حضور رقیبی دیگر، دغدغه ایست که بازیگر یا رقصنده را یکدم آسوده نگذاشته، چه بسا بدلیل مقتضیات دنیای نمایش و ضرورت بی چون و چرای ایجاد سرگرمی برای مخاطبان، همیشه یک نفر در اطراف بازیگران هست که
جایگزین آنها در نمایش شود !
نینا سی یرز ( با بازی: ناتالی پرتمن) دختر حساس و شکننده و کمال طلبی است که به دنبال سنتی خانوادگی در دنیای رقصندگی باله فعال است و قرار است تا به زودی "باله دریاچه قو" اثر چایکوفسکی موسیقیدان روس رابه کارگردانی توماس لروی ( بابازی: وینسنت کسل) به نمایش در بیاورند. مادر نینا خانم اریکا سی یرز ( بابازی: باربارا هرشی ) که خودش در جوانی رقصنده باله بوده، احساس تسلط و کنترل وسواس گونه ای نسبت به دخترش دارد و می خواهد تا با کنترل بیمارگونه رفتار دخترش از سلامتی او اطمینان حاصل کند.
در تمرینات باله، دختر زیبای دیگری بنام لیلی ( بابازی میلا کونیس ) رقیب نینا است و حضور او مدام ذهن نینا را آزار می دهد که نکند جای او را در ایفای نقش اصلی نمایش باله بگیرد. در واقع نینا و لیلی نمایشگر دو قوی سفید و سیاه نمایشنامه یعنی اودت و اودیل هستند که اودیت مظهر پاکیزگی و وقار، و اودیل دختری دلفریب و شرور است که در باله معمولا" نقش هر دو دختر را یک رقصنده ایفاء می کند که در این مورد می تواند اشاره به دوگانگی شخصیت نینا نیز داشته باشد. از سوی دیگر، کارگردان باله توماس لروی هم با رفتاری جسورانه سعی در برقراری ارتباط جنسی با نینا دارد تا او را از آن وضعیت معصومانه و شکننده ای که به سبب تربیت خشک و کنترل گرانه خانوادگی در آن قرار گرفته خارج کرده و با درگیر کردن او در دنیای تجربیات جسمانی، شیوه رقصیدن و هنرنمایی دختر جوان را تحت تاثیر قرار دهد و کمال طلبی این دختر را از طریق دستمالی کردن باورهای تربیتی او، به وضعیتی متعالی و خلاقانه ارتقاء بخشد. چرا که توماس اعتقاد دارد تنها از طریق مکاشفه جنسی و درگیر شدن ذهن و جسم با تجربیات جسمانی است که هنری باورپذیر و متعالی خلق می شود. در واقع، مربی باله هم در راستای پیام فیلم بر این باور است که رقصنده (هنرمند) تا وقتی عقل گریز و خودآزار و شهوانی نباشد، به هنر متعالی دست پیدا نخواهد کرد... به همین دلیل، پس از تلاش برای بوسیدن و لمس جنسی دختر، از این رقصنده جوان می خواهد تا به عنوان تکلیف هنری، دست به خودارضایی هم بزند !
با نگاهی به داستان «دریاچه قو» درمی یابیم که "اودت" به وسیله ی جادوگری به نام"روتبارت" بدل به یک قو شده است و تنها در نیمه شب است که او و همراهانش ساعاتی به صورت انسان ظاهر می شوند. شبی پرنس"زیگفرید"، "اودت" را می بیند و دل به او می بندد و سوگند می خورد که "اودت" را از شر طلسم "روتبارت" رها کند. در همین میان شبی در قصر پرنس " زیگفرید" مراسمی برپاست که طی آن باید پرنس، همسر خود را انتخاب کند. "روتبارت" به شکل یک شوالیه وارد میهمانی می شود و دخترش "اودیل" را نیز به همراه می آورد که او را با جادو کاملا شبیه "اودت" کرده است و او با این حیله " زیگفرید" را شیفته خود می کند. با سر رسیدن "اودت" پرنس پی به اشتباه خود می برد و به محل دریاچه می شتابد و اعتراف به بی وفایی خود می کند و "اودت" نیز او را می بخشد. در همین حال"روتبارت" سر می رسد و با جادوی خود توفانی سهمگین می آفریند که سبب غرق شدن "اودت" و "زیگفرید" می شود.
در ادامه نینا که سخت تحت کنترل مادر سختگیرش قرار دارد، پس از یک کشمکش درونی سعی میکند تا تکلیف شبی را که کارگردان باله به او توصیه کرده، دور از چشم مادرش به انجام برساند! غافل از اینکه حضور سنگین مادر همچنان در روح و جسم این دختر جوان احساس می شود، و چه بسا عمل "خودارضایی" به نوبه خود بمنزله گریزی منطقی یا تحمل فشار در برابر نقش کنترل گر مادر به شمار می آید.
از سوی دیگر، لیلی همکار نینا در نمایش باله، گویا به توصیه کارگردان سعی در برقرارری ارتباط جنسی با نینا دارد تا بیش از هر چیز او را باکشش های نامتعارف جسمانی آشنا کند. از جمله اینکه به غیر از برقراری ارتباط جنسی با نینا، از او می خواهد تا قرص روانگردان هم مصرف کند، که نینا در مرحله اول به شیوه ای کودکانه از مشارکت در شیطنت هایی که لیلی از او می خواهد امتناع می کند. اما پس از چند ساعت خوشگذرانی دریک کلوب شبانه و ارتباط بی هدف و سبکسرانه با چند پسر جوان، در نهایت مسیر کلوب تا خانه منتهی به ارتباط بیشتر میان این دو دختر جوان می گردد که به نظر می رسد درهم آمیختن او با رقصنده رقیبش، در واقع ارتباط نینا با آن روی سکه شخصیت خودش نیز هست.
پافشاری و سماجت مادر نینا برای کنترل و بازخواست او درمورد نوع روابط و شیوه زندگی که به تازگی در پیش گرفته هم راه به جایی نبرده و در نهایت لیلی موفق می شود تا نینا را وارد تجربیاتی کند که تا پیش از این حتی فکر انجام آن را هم به خود راه نداده بود ... چه بسا پس از گذراندن این تجربیات و واپس زدن کنترل های شدید مادرش، نینا تمام عروسک ها و اسباب بازی های دوران کودکی اش را به سطل آشغال می ریزد تا بدین ترتیب ضمیر ناخودآگاهش هم از دنیای کودکی تحت سلطه مادر خارج گردد و به بلوغ عاطفی نزدیکتر شود.
اما با نزدیک شدن هرچه بیشتر به روز نمایش و فشرده تر شدن تمرینات، درگیری نینا با عوالم روانی - جسمانی درونش هم بیشتر شده، ضمن اینکه این درگیری حالتی خودآزارانه پیدا کرده، و باعث می شود تا روح و روان او رفته رفته با وحشت از دست دادن نقش اصلی نمایش نیز پیوند بخورد. بطوریکه نگرانی و اضطراب نینا کم کم رنگی مالیخولیائی به خود گرفته و تصاویری را مقابل چشمانش مشاهده می کند که با دنیای واقعی اطراف او همخوان نیستند. تصاویری غیر واقعی که دراثر فشار موجود، موقعیت مضطرب دختر جوان را پدیدار می سازد.
سبز شدن تدریجی پرهای قو از محل زخم شانه هایش که از ابتدای فیلم به غیر از نگرانی ذهن مادرش جسم او را هم مشغول ساخته، از جمله تخیلات مالیخولیایی نینا است که در انتهای فیلم به اوج خود می رسد. ضمن اینکه خارج شدن زن دیگری به نام بث مکنتایر ( بابازی: وینونا رایدر) از شمار رقصندگان طراز اول باله و درماندگی و سرخوردگی او از شرکت دوباره در عالم نمایش و رقص، همچون آینده ای محتوم و هشدار دهنده، هرازچندگاهی ذهن نینا را به خود مشغول می سازد ... زنی که پس از پی بردن باینکه از دنیای حرفه ای باله و نمایش کنار گذاشته شده و اکنون رقصندگان جوانتر و جذاب تری جای او را گرفته اند، کم کم راه فروپاشی روانی و در نهایت خودکشی را در پیش می گیرد! (در عالم واقعی سینما هم یکچنین تمثیلی نشان از کنار رفتن بازیگران نسل وینونا رایدر و جایگزین شدن نسل بازیگران جوانتری چون میلا کونیس و ناتالی پورتمن در هالیوود است.)
شب اجرای نمایش، چهره نینا که بیش از پیش شبیه به چهره مادرش شده، بازتاب دهنده تلاش ناچارا" خودآزارانه دختری است که اکنون دیگر آفرینش هنری او با ریشه گرفتن از معصومیت از دست رفته اش به اوج ظهور هنری دست پیدا کرده و در مجموع بیننده را بیاد جمله معروفی می اندازد که با وجود همه ناملایماتی که بازیگر یا رقصنده در پشت صحنه نمایش تحمل می کند و رقابت دردناک و ویرانگری که میان بازیگران و رقصندگان در جریان است، اما باز "نمایش همچنان باید ادامه پیدا کند" ...
The Show Must Go On
در پایان، ضمن اینکه به نظر می رسد پیام فیلم بیانگر مساله آفرینش زیبایی ناب به واسطه تحمل فشارهای جسمانی و رسیدن به مفهوم هنر متعالی از راه ایجاد خود ویرانگری در روح و جسم هنرمند است، اما در عین حال، فیلم "قوی سیاه" به بیانیه ای علیه حبس روانپریش اندام زن نیز تبدیل می شود، که با نمایش دنیای رقصنده های باله، یادآور دنیای تاریک و ظلم و انقیاد موجود در صومعه و زندگی راهبه های خودآزار قرون وسطایی هم هست که نمایش آن توجه مخاطبان فیلم را فرای ظاهر زیبا و ظریف نمایش باله، به دنیای رنج آور و خون آلود پشت صحنه دنیای نمایش نیز جلب می کند ...