پس از زندگی (2009)
After Life
فیلم «پس از زندگی» اولین ساخته سینمایی خانم « آگنیسزکا ووگتوویتز- ولوس» ادای دینی است به فیلم «روانی» ساخته 1960 آلفرد هیچکاک.
در فیلم «روانی»ساخته آلفرد هیچکاک، مردجوانی بدلیل داشتن گره های ناهنجار روانی با مادر مرحومش، دچار تنفر پنهانی از زنان بوده و به همین دلیل مرتکب قتل خانم جوانی می شود که به مسافرخانه بین راهی او مراجعه کرده است. در این فیلم قتل زن جوان توسط مرد جوان در حمام و زیر دوش اتفاق میافتد که یکی از سکانس های تاثیرگذار و بیاد ماندنی تاریخ سینما به شمار می رود.
گذشته از اینکه در فیلم «پس از زندگی» بر روی حمام گرفتن زن جوان «آنا تیلور» درابتدای فیلم بسیار تاکید شدهُ، مساله پیوند عاطفی نیمه تمام «الیوت دیکن» مرد میانسالی که مرده ها را آماده خاکسپاری می کند نیز با مادر مرحومش در یکی از سکانس ها هنگاهی که مرد با پسر کوچک درحال مکالمه است پدیدار میشود. بدین ترتیب که وقتی پسرکوچک از الیوت می پرسد با چه کسی حرف می زده، الیوت با اشاره به عکس مادر مرحومش به پسر جواب می دهد که با مادرش حرف می زده!
فیلم «پس از زندگی» با سکانس معاشقه و آمیزش جنسی زن جوان با نامزدش «پال کلمن» بر روی تختخواب آغاز می شود، که نشانگر شهوت زندگی، نماد هستی و میل به زیستن است. حال اینکه در طول فیلم به تفکرات الیوت پیوند خورده و به سوی مرگ و نیستی سوق پیدا می کند.
از آنجاکه پوشیدن لباس در تاریخ زندگی بشر اولین پنهانکاری انسان در رویارویی با اجتماع و پوشاندن واقعیت در برابر دنیای بیرون است در ابتدای این فیلم نیز مشاهده می کنیم که در صحنه معاشقه آنا تیلور و نامزدش پال ظاهرا" همه چیز روبراه است و رابطه عاشقانه برهنه و جسمانی ظاهرا" متعادلی بین دو نفر برقرار است. در حالیکه وقتی هرکدام برای دوش گرفتن در حمام از یکدیگر جدا شده و لباس می پوشند، از همین لحظه به بعد است که نشانه های پنهانکاری و عدم صداقت بین این زن و مرد جوان احساس می گردد.
در ادامه ماجرا زن جوان پس از بحث و گفتگو و ایجاد سوء تفاهم با نامزد جوانش «پال کلمن» با عجله از رستوران خارج شده و در جریان رانندگی در جاده دچار سانحه گردیده و جنازه او به محلی برای آماده سازی مردگان و انجام مراسم کفن و دفن انتقال می یابد. هنگامیکه جنازه نیمه جان «آنا تیلور» زیر دست « الیوت» قرار می گیرد، اولین کاری که الیوت انجام می دهد اینست که ساعت مچی زن جوان را باز می کند. بدین معنا که «زمان» گویا دیگر متوقف شده و با فرارسیدن مرگ مساله «زمان» دیگر مفهومی ندارد. سپس کفش های زن را در می آورد بدین معنا که مفهوم غریزه جنسی که نماد زندگی و ادامه حیات زن جوان بوده نیز از آن لحظه به بعد از دید الیوت پایان پذیرفته است.
در گفتگوهایی که میان الیوت با آنا تیلور صورت می گیرد، الیوت سعی دارد زن جوان را متقاعد کند که بر اساس مدارک پزشکی موجود زندگی زن جوان خاتمه یافته و بایستی او را برای مراسم کفن و دفن آماده کند. این در حالیست که نفس کشیدن و حرف زدن زن جوان ظاهرا" دلایل کافی برای زنده بودن او به نظر نمی رسد! درعوض هنگامیکه زن جوان برای مرده بودنش از الیوت دلیل می خواهد، در تضاد با ایده مرگ باورانه الیوت طرح این پرسش و خواستن دلیل گویا اشاره به دلیل خواهی و اصالت «اثبات گرایی» (پوزیتیویسم) و اصالت «مشاهده» در تاریخ تفکر انسان و در دوران مابعد «قرون وسطی» یعنی در عصر «رنسانس» به بعد دارد.
درواقع الیوت که ظاهرا" نماینده تفکر مرگ باور قرون وسطایی است، به غیر از ارائه مدارک پیش پا افتاده و اولیه به هیچ مدرک علمی قابل مشاهده که مرگ زن جوان را تایید کند اهمیتی قائل نیست که به نظر می رسد این شکل از مواجهه الیوت با مرگ یا زندگی دیگران اشاره به این نکته است که زندگی و نفس کشیدن انسان ها هم نزد تفکر قرون وسطایی او چیزی جز همان پندار و اراده «مرگ اندیش» نیست.
اشاره فیلم به «مرگ باوری» اشاره به دورانی از تاریخ زندگی بشر است که آگاهی دادن مداوم نسبت به پدیده «مرگ» و تیره اندیشی نسبت به هستی و نفی زندگی این جهانی بدلیل نفی عشق زمینی از خصایص مهم آن بشمار می رود. همچنانکه شغل و حرفه این شخص نیز بیننده را به یاد عنوان نمایشنامه معروف «مرگ کسب و کار من است» می اندازد و بهمین دلیل الیوت زنده بودن اجساد زیر دستش را به شکل های گوناگون انکار کرده وهمچون حقیقتی مطلق و انکار ناپذیربه ایشان می باوراند که واقعیت زندگی و تنفس هم چیزی جز خیال و توهم آن ها نیست.
در ادامه و در قسمتی از فیلم که آنا تیلور( زن جوان ) موفق می شود برای دقایقی کلیدهای در خروجی را پیدا کند تا از چنگ الیوت فرار کند، اشاره موکد به «کلید» و تقلای زن جوان برای بازکردن «قفل» در و پیوند خوردن این صحنه با صحنه های بنزین زدن الیوت در پمپ بنزین، و تمرکز و تاکید دوربین بر وارد شدن لوله پمپ بنزین به داخل باک اتوموبیل، ظاهرا" دربرگیرنده نمادهای جنسی است که به شیوه مناسبی درهم آمیخته شده و به زبانی نمادین بیانگر ریشه های جنسی و عقده های فروخفته شخصیت های اصلی فیلم خصوصا" شخصیت الیوت می باشد. از سویی دیگر در سکانس بعدی هنگامی که پال برای اطمینان از زنده بودن نامزدش آنا تیلور وارد محل کار الیوت می شود الیوت به او می گوید که کلید در اتاق گم شده در حالیکه آنا تیلور آنسوی در برهنه روی تخت دراز کشیده و باوجودیکه صدای نامزدش را می شنود اما دیگر میلی به صدا کردن او ندارد. به همین ترتیب قرار گرفتن پیکر برهنه آنا تیلور در پشت دری که کلیدش به دروغ گم شده و حضور دو مرد با نگرش های متفاوت نسبت به زن جوان در این سوی در به گونه ای نمادین اشاره به فقدان ادراک جنسی متقابل از مفهوم عشق دارد.
در یکی دیگر ازسکانس ها، وقتی شخصیت پلیس از الیوت درخواست می کند تا برای دیدن جسد برادر مرده اش وارد محل کار الیوت شود، در یک لحظه و به دورازچشم الیوت سراغ جسد برهنه آنا تیلور می رود تا جسد برهنه این زن جوان را دزدانه نگاه کند، حال اینکه این عمل به نوبه خود عملی مجرمانه محسوب می شود که اتفاقا" از شخصیت پلیس به عنوان نماینده قانون سر می زند. جالب آنکه وقتی پلیس برای دیدن برادر مرحوم خودش به محل کار الیوت می آید، چهره الیوت با دیدن او و شنیدن اولین جملاتش بطور مشهودی دگرگون می شود. بدین ترتیب به نظر می رسد که اعتقاد راسخ الیوت به پدیده «مرگ» و کاری که او با افراد زنده انجام می دهد به مرزهایی فرای قانون مدنی مدرن رسیده و علی رغم انتظار الیوت دیکن از حضور مامور قانون نیز وحشت دارد.
گذشته از اینکه شخصیت کودک فیلم یادآور دوران کودکی و شکل گیری شخصیت الیوت است که در سکانس پایانی فیلم نیز برای کشتن مرد جوان با الیوت همدست می شود، شخصیت الیوت گویا روی دیگر سکه شخصیت پال کلمن (مرد جوان) است که هریک به شیوه خود سعی در تصاحب روحی و جسمی زن جوان دارند. بطوریکه در یکی از صحنه های فیلم شخصیت الیوت و پال کلمن بشکل ظریفی در ذهن زن جوان «همانند سازی» می شوند. بدین معنا که ماهیت وجودی هر دو مرد در ذهن زن جوان در یک قالب واحد نقش بسته شده و ظاهرا" ذهن او دیگر قادر به تفکیک مردی که عاشق اوست با مردی که جسد نیمه جان اورا تصاحب کرده نمی باشد.
وقتی الیوت از زن جوان می پرسد که در زندگی خواستار چه چیزی بوده، زن جوان ابتدا پاسخ می دهد که خواستار «خوشبختی» یا همان «خوشحالی» بوده است. و در ادامه او می گوید که خواستار «عشق» و عاشق شدن بوده، اما چون از دوران کودکی پی برده که عاشق شدن مستلزم صدمه دیدن و آسیب روحی است، بنابراین تصمیم گرفته که هیچگاه عاشق نشود. اما وقتی الیوت به آنا تیلور (زن جوان) اجازه می دهد تا برای لحظاتی به زندگی بازگردد و به عنوان فرصتی دیگر سراغ زندگی برود و زنده بودن را دوباره تجربه کند، روح آنا تیلور آنقدر خسته و افسرده و نا امید است که دیگر به او باورانده شده که در مقابل این سرخوردگی و نا امیدی «مرگ» بهترین انتخاب او می تواند باشد. در واقع می توان گفت که گرایش زن به «مرگ» و دلسردی از زندگی بدلیل عدم حضور «عشق»، بنا به دلایلی که از زبان خود او می شنویم تا پیش از این نیز علی رغم تمایل ظاهری او به «زنده ماندن» در عمق روح و روان آنا تیلور حضور داشته که اکنون با کمک الیوت در وجود زن جوان کم کم به ظهور می رسد. به همین دلیل است که گرایش روانی و پنهان آنا تیلور به سوی «مرگ» نشانه ایست که در رانندگی افسار گسیخته و حواس پرت او نیز مشاهده می شود که ناخودآگاه او را بسوی «مرگ» هدایت کرده است.
در تحلیل این گرایش باید گفت که از دیدگاه روانشناختی مدرن انسان ها بدلایل مختلف از جمله حوادث ناگوار دوران کودکی یا بدلیل فقدان «عشق» که خود ریشه در گسست های دوران کودکی دارد، گرایشی نهفته به سوی «مرگ» پیداکرده و ناخودآگاه دست به اعمالی می زنند که آن ها را بسوی «مرگ» هدایت می کند. بطور مثال ارتباط غیر عادی و سرد پسر کوچک با مادرش و یا «خویش»محوری و خودخواهی مادر آنا تیلور در مواجهه با مرگ دخترش نمونه هایی است از گسست ارتباطی کودکی این افراد با مادرانشان که البته در اعماق شخصیت الیوت نیز وجود داشته و در مورد او نیز نمودی فعالانه تر و معطوف به «مرگ» دارد. ناگفته نماند که شخصیت پسرکوچک نیز در انتها بدلیل همین گسست عاطفی با مادرش، ضمن اینکه از پدیده «مرگ» وحشت دارد در عین حال نیز خودش را برای ادامه شغل «مرگ آگاهانه» الیوت آماده می سازد.
نکته جالب دیگر آنکه وقتی در پایان پال موفق می شود تا به ظاهر نامزدش آنا تیلور را از درون قبر نجات دهد، دقیقا" با همان وضعیت جسمانی ابتدای فیلم بر روی نامزدش قرار می گیرد اما این بار نه تنها برهنه نیستند، بلکه بجای تختخواب در کنار قبر قرار گرفته اند!
اما از دیدگاه فلسفی، فیلم «پس از زندگی» تاملی است درباره مفهوم «زندگی» و «مرگ» از این نقطه نظر که آیا تصور ما از زندگی و حیات واقعیتی عینی است یا مفهومی است که صرفا" در تخیل انسان شکل گرفته است. به همین منظور، فیلم سعی بر این داشته تا جاییکه ممکن است مرزهای میان «خیال» و «واقعیت» را هرچه بیشتر کمرنگ کند. اشاره به همان پرسش قدیمی فلسفه در باب واقعیت «ذهنی» یا «عینی».
از زاویه زبان روایت سینمایی فیلم «پس از زندگی» با روایت ماهرانه و دوپهلو که ریشه در «عدم قطعیت» در زمینه تقابل «زندگی» با «مرگ» دارد، حالتی از «ناباوری در حین تعلیق» را برای بیننده پدید می آورد که باتوجه به اینکه این فیلم نخستین تجربه سینمایی کارگردان بوده، در ایجاد این تعلیق روایی بسیار ماهرانه از کار درآمده است.