Vicky Cristina Barcelona

عنوان فیلم جدید "وودی آلن" استاد طنز سینمای آمریکا که دو-سه سالی است به آن روی سکه طنز و کمدی یعنی "تراژدی" روی آورده است !

ویکی و کریستینا دو دختر جوان آمریکایی هستند که برای گذراندن تعطیلات خود به کشور اسپانیا و شهر بارسلونا می آیند. اندک زمانی پس از ورود به بارسلونا، ویکی و کرسیتینا با هنرمند نقاش جوانی بنام "خوآن آنتونیو گونزالس" ( با بازی: خاویر باردم ) در یک نمایشگاه آثار هنری  آشنا می شوند. در همان ابتدای آشنایی، خوآن آنتونیو بسیار رک و پوست کنده به هردو آن ها پیشنهاد همخوابگی می دهد!  اما ویکی (با بازی: ربکا هال) که ظاهرا از این پیشنهاد بیشرمانه برآشفته شده، علی رغم تمایلات باطنی اش بطور کلامی با خوآن آنتونیو بنای مخالفت می گذارد. این در حالیست که کریستینا ( با بازی: اسکارلت جوهانسون ) که دختر جوانی سرخوش و در جستجوی یافتن معشوق استُ از همان ابتدا با دل خوان آنتونیوی جوان راه می آید و باصطلاح دست رد به سینه این هنرمند جوان اسپانیایی نمی زند.

در ادامه دیالوگ اولیه جوان اسپانیایی با دو دختر جوان، هنگامیکه ویکی دلیل این پیشنهاد صریح و گستاخانه را می پرسد، خوآن آنتونیو در جواب می گوید که زندگی انسان کوتاه و پر از رنج و درد است ... پس چرا با خوشگذرانی از زندگی مان لذت نبریم ؟! ... و سپس آن ها را دعوت می کند تا بهمراه او به روستای "اووییدو" بروند تا تعطیلات را در آنجا به خوشگذرانی سپری کنند ...

روز بعد هرسه آن ها با هواپیمای اختصاصی خوآن آنتونیو راهی روستای "اوویدو" می شوند. شب اول ورود آن ها پس از صرف شام کریستینا که دارای شیطنت درونی و روحیه بی صبری است وارد اتاق خوآن آنتونیو می شود تا با او معاشقه کند و همبستر شود. اما جالب آنکه با همه اشتیاق ظاهری و عجله برای برقراری ارتباط نزدیک با این مرد جوان حال کریستینا به ناگاه بهم می خورد و نه تنها نمی تواند ارتباط نزدیکی با خوآن آنتونیو برقرار کند بلکه مجبور می شود برای بهبود حالش چند روزی را هم بستری شود!

چند روز بعد ارتباط معمولی و دوستی ساده ای میان خوآن آنتونیو و ویکی برقرار می شود و آن ها به سادگی درباره خودشان و علایقشان با هم صحبت می کنند... سپس آن ها به اتفاق هم به دیدار پدر سالخورده خوآن آنتونیو می روند که در گوشه ای از روستای اووییدو به تنهایی روزگار را سپری می کند.

خوآن آنتونیو به ویکی می گوید که پدرش شاعر است وشعرهای عمیقی می نویسد اما هیچگاه شعرهایش را منتشر و چاپ نمی کند... و هنگامیکه کریستینا دلیل آنرا جویا می شود خوآن آنتونیو می گوید که چون پدرش اعتقاد دارد با وجود اینهمه سال تمدن بشری هنوز عشق واقعی بین زن و مرد میسر نیست ! البته این جمله  نگارنده را به یاد نظریه "افلاطون" انداخت که می گوید عشق میان زن و مرد محال است ... ظاهرا بدین دلیل که این دو جنس از لحاظ غریزی به هم محتاج هستند و همین نیاز مانع از ایجاد عشق واقعی میان آن ها می گردد ! ...

بهرحال رابطه خوآن آنتونیوی نقاش با ویکی صمیمی تر و نزدیکتر می شود تا اینکه ویکی جریان نامزدی خودش را با مرد جوانی بنام دوج ( بابازی: کریس مسینا ) بر ملا می کند. دوج هم با ویکی تماس می گیرد و می گوید که قصد دارد تا او هم برای تعطیلات به بارسلونا بیاید ! ... بدین ترتیب رابطه صمیمانه ویکی با خوآن آنتونیو کم کم به سردی می گراید تا ویکی خود را برای مراسم ازدواج با نامزدش "دوج" آماده کند ...

در همین اثناء رابطه ای صمیمانه ای میان خوآن آنتونیو و کریستینا دوباره شکل می گیرد تا اینکه آن ها تصمیم می گیرند با هم بطور مشترک زندگی کنند ... اما در همان ابتدای زندگی مشترکشان اتفاقی غیر منتظره ( یا شاید هم با نقشه قبلی از سوی خوآن آنتونیو !! )  همه چیز را بهم می ریزد بدین قرار که "ماریا النا" ( با بازی: پنه لوپه کروز ) همسر قبلی خوآن آنتونیو که ظاهرا از خودکشی اخیرش جان سالم بدر برده دوباره وارد زندگی خوآن آنتونیو می شود ! ...

پس از چندی خوآن آنتونیو و کریستینا و ماریا النا به ناچار تصمیم می گیرند هرسه باهم بطور مشترک زندگی کنند اما تفاوت زبانی ماریا النای اسپانیولی زبان با کریستینای انگلیسی زبان ماجراهای جالب و حتی طنزآمیزی را در جریان زندگی مشترک این سه نفر بوجود می آورد  که تذکرهای پی در پی خوآن آنتونیو به ماریا النا را برای گفتگو به زبان انگلیسی به همراه دارد! ... این در حالیست که دوج نامزد ویکی وارد بارسلونا شده و بلافاصله مراسم ازدواج آن ها در کلیسا انجام می پذیرد ...

خانم "پنه لوپه کروز" برای بازیگری در این فیلم جایزه اسکار "بهترین هنرپیشه مکمل زن" (Best Supporting Actress Role ) را از مراسم آکادمی سال ۲۰۰۹ دریافت کرد.