دبلیو (2008)
W جدیدترین ساخته "الیور استون" فیلمساز سرشناس آمریکایی است ...
فیلمی واقع گرایانه درباره شخصیت «جرج دبلیو بوش» رئیس جمهور اسبق آمریکا که در اثنای انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۹ و مبارزات انتخاباتی حذب جمهوریخواه به رهبری مک کین با حذب دموکرات به رهبری "باراک حسین اوباما" به نمایش در آمد.
سابقه الیور استون در ترسیم زندگی شخصی و اجتماعی افراد سرشناس و خصوصا سیاستمداران آمریکایی و سایر افراد واقعی که به نوعی در مسایل عمده سیاسی اجتماعی کشور آمریکا درگیر بوده اند به فیلم هایی نظیر سالوادور ۱۹۸۶( درباره خبرنگاری معروف بنام ریچارد بویل ) - متولد چهارم جولای ۱۹۸۸ (ران کوویک- کهنه سرباز آمریکایی که با پاهای فلج از جنگ ویتنام بازگشته) - گفتگوی رادیویی ۱۹۸۹( اریک بوگوسیان - گوینده رادیو در دهه ۱۹۸۰ ) - دورز ۱۹۹۰( جیم موریسون - خواننده جنجالی گروه موسیقی دهه ۱۹۶۰ دورز ) و نیکسون ۱۹۹۵( رییس جمهور دهه ۱۹۷۰ آمریکا ) باز می گردد.
از این منظر، هرچه فیلمساز به دوران میانسالی و پختگی کار هنری خود نزدیک شده رسوخ او به لایه های روانشناختی و انسانی شخصیت های مورد نظر مشهودتر و قابل توجه تر می گردد و تا جاییکه ممکن است از لایه های بیرونی و ظاهری شخصیت ها که ابعاد اجتماعی و سیاسی آن ها را به چالش کشیده به لایه های درونی تر وجود افراد از عمق دوران کودکی تا بزرگسالی شان رخنه کرده است.
به عنوان مثال جالب آنکه وقتی تمام جنجال سیاسی و درون حذبی پیرامون مساله "واترگیت" و نیکسون دور میزند الیور استون در فیلم خود "نیکسون" ( ۱۹۹۵) همزمان با پرداحتن به ماجرای رسوایی "واترگیت"، به درونکاوی روانشناسانه و جامعه شناختی شخصیت نیکسون از دوران کودکی تا زمان مرگ نیز می پردازد و مخاطبان را به دیدن ابعاد انسانی و عمیق تر شخصیت های واقعی در فیلمش دعوت می کند.
همین رویکرد تا حدود زیادی در فیلم W و پیرامون شخصیت جرج بوش نیز اتفاق می افتد و در طول فیلم با رفت و بازگشت های متعدد به گذشته و حال به کندوکاو درونی شخصیت اصلی فیلم در سیطره زمان می پردازد ...
هرچند فیلم با نمایش دوران ریاست جمهوری جرج بوش در کاخ سفید در سال های ۲۰۰۰ به بعد آغاز می گردد، اما با گذر از یک برش ساده سینمایی به روزگار جوانی او زمانی که در دانشگاه "ییل" درس می خوانده، ریشه سرخوردگی و تحقیر او در دورانی جوانی نزد همکلاس هایش نیز به معرض نمایش گذاشته می شود ... جالب آنکه خود فیلمساز هم در مقطع تقریبا یکسانی در سال های ۱۹۶۰ در همین دانشگاه "ییل" هم دانشگاهی جرج بوش پسر بوده و به تحصیل در این دانشگاه می پرداخته است. اما پس از مدتی الیور استون تحصیل را رها می کند و برای خدمت به میهن راهی جنگ ویتنام می گردد! ... به همان گونه نیز جرج بوش پس از خروج از دانشگاه ییل به واسطه نفوذ پدرش یک شغل طاقت فرسا در امور نفتی ایالت تگزاس پیدا می کند ...
و اما باز در این فیلم الیور استون مانند سنت هنری همیشگی خود که در زمان تحصیل در مدرسه سینمایی نیویورک از استادش "مارتین اسکورسزی" فرا آموخته، عناصر شخصی و درونی زندگی شخصی خودش را نیز در اکثر شخصیت های فیلم هایش بازآفرینی و درونکاوی می نماید. بدین منوال که او بارها در مصاحبه هایش گفته که برای فرار از تسلط "خداگونه" پدرش و البته اثبات لیاقت ها و شایستگی های فردی خود راهی جنگ ویتنام شده است. واقعیتی که او در شخصیت واقعی "ران کوویک" در فیلم "متولد چهارم جولای" نیز به شکلی بازنمایی کرده است و البته در فیلم W نیز دوباره بدان می پردازد ...
یکی از صحنه های فیلم W که دلالت بر این واقعیت دارد، صحنه تلفن کردن جرج بوش پسر از درون زندان به پدرش است تا با استفاده از نفوذی که پدر دارد از زندان رهایی یابد. درست مانند وضعیتی که خود الیور استون در دوران جوانی و به هنگام بازگشت از ویتنام دچار آن می شود و برای مدتی به زندان ایالتی می افتد و البته به همین شکل از پدر با نفوذش تقاضای کمک می کند ... جالب آنکه همین منوال در فیلمنامه فیلم "قطار سریع السیر نیمه شب" ۱۹۷۸ نوشته الیور استون نیز اتفاق افتاده و بر اساس ماجرایی واقعی شخصیت حقیقی "بیلی هیز" برای برون رفت از زندان به نفوذ پدرش متوسل می گردد ...
اما در فیلم W شاهد آن نیز هستیم که همواره تحقیرها و دست کم گرفتن های جرج بوش پدر مسبب و انگیزه روانی لازم برای حرکت رو به جلو و رسیدن به مدارج بالاتر را برای جرج بوش پسر فراهم می کند... چنانچه مطابق اصلی روانشناسانه عامل "تحقیر" یکی از مهمترین عوامل پیشرفت و حرکت رو به جلو در نهاد بشر است تا خود را به مدارج بالاتر برساند... بطوریکه این تحقیر و "خداگونگی پدرانه" تا واپسین سکانس های فیلم همچنان همراه شخصیت اصلی فیلم است و حتی بصورت کابوس وارد رویاهای مظطرب جورج بوش پسر می شود. از سوی دیگر از آنجاکه مطابق اصلی روانشناسانه، نقش پدر در خانواده و در ارتباط با فرزندان نقشی «خدا گونه» است، در دوره های مختلف جوانی افراد را به سرکشی و عدم تبعیت از پدر فرا می خواند و به شورش و سرکشی در مقابل خداوندگار خانواده وا می دارد ... چنانچه در صحنه ای مشاهده می کنیم، وقتی بوش پسر در جوانی سرخوش و سر مست از موفقیت خود در آزمون ورودی دانشگاه همراه برادرش به خانه باز می گردد، با اعتراض بوش پدر مواجه می شود و پدرش را آقای خداوندگار ( Mister God Almighty ) می خواند و قصد زورآزمایی با پدر را نیز دارد ...
بنابر همین اصل، وقتی بوش پسر ریشه ناکامی و شکست سنگین پدرش در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۹۲ را در بی نتیجه ماندن جنگ خلیج و بر سرکار ماندن "صدام حسین" می بیند، تصمیم می گیرد تا به هر صورت ممکن برای اثبات کارآمدی و لیاقت ها و توانایی های خود به پدرش راهی جنگ دوباره با عراق و این بار سرنگونی صدام حسین در سال ۲۰۰۳ شود. هرچند دلایل مهم اقتصادی و سیاسی بعد از ۱۱ سپتامبر و درگیری و مبارزه دولت بوش با مساله تروریسم بدانگونه که از نگاه استون در هیات دولت بوش پسر مطرح می گردد، نیز انگیزه های لازم را برای حمله دوباره به عراق و سرنگونی دولت صدام فراهم می آورد که هرچند شخصیتی انتقاد ناپذیر و افسارگسیخته پشت آن قرار گرفته، اما به نوبه خود سبب آزادی مردم عراق از چنگال جنایتکار صدام می گردد و چنانکه از تصاویر مستند فیلم بر می آید شادی و سرور مردم بر روی مجسمه سرنگون شده صدام را نیز به همراه دارد ...
از نکات دیگری که فیلمساز در ترسیم شخصیت جرج دبلیو بوش بدان ها پرداخته آنست که :
وقتی یکی از اعضاء کابینه لایحه "اعمال مجازات" را برای جرج بوش می آورد او بیان می کند که لایحه بیش از سه صفحه نیست و بعدا آنرا مطالعه می کند!!. بدین ترتیب فیلمساز با ظرافت هرچه تمامتر به شخصیت جرج بوش اشاره می کند که با اندک انگاشتن صفحات لایحه، تا چه میزان نسبت جورج بوش نسبت به مطالعه و خواندن بی علاقه است!! ...جالب اینکه در همین سکانس جرج بوش به عضو مهم کابینه خود گوشزد می کند که همه تصمیم گیری های نهایی را به خود او واگذار کند چراکه او تصمیم گیرنده و رییس هیات دولت است !!
اما اینکه جورج بوش پسر از دوران جوانی تا میانسالی در اکثر صحنه ها مشغول خوردن و شکم چرانی نشان داده شده، که از دید فیلمساز اشاره به واقعیتی روانکاوانه - فرویدی دارد که گویا جرج دبلیو بوش در مرحله "دهانی" متوقف شده و احتمالا همین نیاز نیز سبب آن می گردد تا به گفته مادرش "باربارا بوش" بدون فکر کردن مدام حرف بزند !!! مضاف براینکه فیلمساز از به تصویر کشیدن تصویر دائم الخمر جورج بوش در دوران ماقبل ریاست جمهوری اش نیز ابایی ندارد، و آنطور که در پوسترهای تبلیغات DVD فیلم نیز به چشم می خورد، این جمله نوشته شده که "هرکسی می تواند رییس جمهور شود" که اشاره به شخصیت سابقا" الکلی و لاابالی بوش پسر دارد ...
در عین حال وقتی جرج بوش پسر بعد از شکست در انتخابات ایالتی در دوران جوانی به شکل عصبانی و افسارگسیخته همراه نامزدش در حال رانندگی است، با شنیدن انتقادات نامزدش "لارا بوش" به ناگاه از کوره در می رود و با اتومبیل به در گاراژ خانه می کوبد. چنین واکنشی از سوی جرج بوش پسر از لحاظ دراماتیک دلالت بر شخصیت "انتقاد ناپذیر" او دارد که بعدها در نقش های بزرگتر او در مقام ریاست جمهوری نیز تداعی و تکرار می گردد ...
به هر حال الیور استون با رویکردی مستند و واقعگرایانه در پس زمینه ای روانکاوانه و تحلیلی، هرچند قدری عجولانه (که البته می تواند ناشی از چیره دستی او باشد) با ساخت این فیلم توانسته تصویری نسبتا" بیطرفانه و تا اندازه ای گروتسک از چهل و سومین رییس جمهور آمریکا ارائه کند.
همانگونه که آغاز فیلم از تصویر بسیار نزدیک چشمان جرج بوش پسر به عنوان پنجره ای به درون وجود او در یک زمین خالی از تماشاچی بیسبال آغاز شده بود، پس از به گوش رسیدن تشویق های مجازی از سوی تماشاچیان خیالی که انگار فقط صدای آن درون ذهن جرج بوش طنین افکن بوده، در پایان بازهم به همان تصویر بسیار نزدیک (Extreme Close Up) از چشمان او پایان می یابد ... ( لازم به ذکر اینکه بنا به شواهد جرج بوش پسر در روزگار جوانی علاقه فراوانی به شرکت در مسابقات بیسبال آمریکا و حتی مربیگری در این زمینه نیز داشته است. )
سکانس ابتدایی و انتهایی فیلم در زمین خالی از تماشاچی واقعی بیسبال همراه با شنیده شدن صدای تشویق تماشاگران و تشویق کنندگان خیالی، گذشته از اشارتی روانشناختی به تصورات وهم آمیز و "دنکیشوت وار" شخصیت فیلم در شنیدن صداهای تشویق خیالی جمعیت عظیمی به دور از واقعیت به گوشش می رسد، ظاهرا" نشان از بازی خوردن جرج بوش در جریانی عظیم تر و پنهانی دارد که از دیدگاه همیشگی الیور استون، و از لحاظ پرداخت همیشگی این کارگردان به مساله "ضد قهرمان" ( Anti-hero ) ریاست ایالات متحده نیز همچنان قهرمانی اوهام زده مبهوت و سرگشته تنها به فرا رسیدن توپ بیسبال خیالی چشم دوخته و ناگزیر هشت سالی را به این بازی پنهانی مشغول بوده است ... واقعیتی نظیر مورد ریچارد نیکسون که ریاست جمهوری آمریکا را قربانی و دست آویز دسیسه های پنهانی پشت پرده قلمداد می کند ...