When Nietzsche Wept...

عنوان فیلم سینمایی به سال ۲۰۰۷ و کتابی به همین نام است. کارگردان فیلم "پینچاس پری" و نویسنده رمان "ایروین دی. یالوم" است. فیلم "وقتی نیچه گریست" ماجرای برخورد و گفتگوهای نیچه با دکتر روانشناسی بنام "یوزف بروئر" است که به نوعی همکار و هم دروه "زیگموند فروید" نابغه روانشناسی قرن بیستم به شمار می آید. بدانگونه که در فیلم آمده گویا "فروید" تحت تاثیر الهامات و آموزه های دکتر بروئر و نیچه بعدها موفق به ابداع سبک روان درمانی مشهور خود و بازیابی ضمیر ناخودآگاه مراجعین و بیمارانش می گردد...

"فریدریک ویلهلم نیچه" فیلسوف قرن ۱۹ آلمان جمله مشهوری داشت بدین مضمون که "خداوند مرده است"... او که بنیانگذار فلسفه "نهیلیسم" بود در زمان زندگی و حتی پس از مرگش با آثاری که از خود برجای گذاشت تاثیر بسزایی بر فیلسوفان و متفکرین قرن ۱۹ و ۲۰  از جمله فیلسوفان اگزیستانسیالیست اروپا داشت. بطور خلاصه فلسفه "نهیلیسم" نیچه را می توان بدین ترتیب بیان نمود که او با بی اعتبار انگاشتن فلسفه "خیر و شر" به عنوان موضوع علم اخلاق از دوران مابعد سقراط در تاریخ فلسفه تمامی دستاوردهای تفکر فلسفی در اروپا را نه دلیل و منطقی در اثبات وجود امر مطلق ( خداوند ) بلکه صرفا ادله ای در اثبات یا انکار "نیکی و پلشتی" یا همان "اهورامزدا و اهریمن" می انگارد. از دیگر نکات فلسفه نیچه اعتقاد به ظهور ماهیتی تحت عنوان "ابرانسان" با تعریف خاص خود و همینطور فلسفه "اراده معطوف به قدرت" است...

در فیلم "وقتی نیچه گریست"  شخصیت نیچه با بازی " آرماند آسانته" که غرق در اندیشه ها و آموزه های فلسفی خود است تا پیش از آغاز فیلم عاشق و دلبسته دختر جوان و زیبایی بنام "لو سالومه" ( کاترین وینیک ) شده است. اما با رد پیشنهاد ازدواج از سوی سالومه جوان و زیبا نیچه هر چه بیشتر از ارتباطات اجتماعی و دلبستگی های عاطفی سرخورده شده و به دام انزوا و تنهایی و خودآزاری مفرط گرفتار می گردد...  ضمن اینکه این شکست عشقی اندیشه های نیچه را چنان که از نوشته های او در آثارش بر می آید آکنده از نکات بدبینانه و حتی خصمانه نسبت به جنس زن می گرداند. این انزوا و تنهایی همانطور که اهل فلسفه می دانند تاثیر بسیار مهمی بر اندیشه های روان نژندانه و شاعرانه نیچه می گذارد و چنانکه می دانیم او را تا پایان عمر دچار جنون و پریشانی ذهن نیز می گرداند....

داستان فیلم "وقتی نیچه گریست" از آنجا آغاز می شود که "لو سالومه" در حال نگارش نامه ای برای دکتر بروئر ( با بازی بن کراس )  است تا دیدار و قرار ملاقاتی با او داشته باشد و ضمن این دیدار راز تنهایی و البته جنون خودکشی را که در ذهن و روان نیچه پرورش یافته با این پزشک باتجربه در میان بگذارد تا بلکه نیچه را درمان کند. اما دکتر بروئر که ابتدا از درمان نیچه و درگیر شدن با ناخوشی های روانی او امتناع می کند خود درگیر ماجرای عشقی و دلبستگی به یکی از زنان بیمار خود است و کابوس ها و رویاهای پریشان احوالی در رابطه با این عشق مشاهده می کند. بطوریکه بیننده در تمام طول فیلم بارها و حتی به طرق غافلگیر کننده ای درگیر رویاها و ضمیر ناخودآگاه دکتر بروئر می شود. به هر ترتیب دکتر بروئر که به واسطه دلبستگی بیمارگونه به زنی جوان با همسر خود دچار مشکل و اختلافات شدید شده با اصرارهای "لو سالومه" گفتگو با فیلسوف بزرگ قرن نیچه را آغاز می کند تا بلکه ناخوشی روانی و جنون خودآزارانه او را درمان کند... نیچه که پولی برای انجام خدمات درمانی و کلینیکی دکتر بروئر در بساط ندارد ابتدا از ادامه مراحل درمانی خودداری کرده و مطب دکتر بروئر را با ترشرویی ترک می کند. اما در ادامه دکتر بروئر از او می خواهد تا ضمن انجام مراحل درمانی نیچه نیز در عوض و به جای پرداخت هزینه های درمانی پرسش ها و بن بست های فلسفی او را مورد مطالعه قرار داده و راهگشای اندیشه های بی سرانجام او باشد. نیچه ابتدا از شنیدن این پیشنهاد برآشفته و متعجب می شود و در کمال تواضع به دکتر بروئر می گوید که او چیزی بیش از یک نویسنده نیست که تنها به نگارش افکارش می پردازد و قادر به درمان اندیشه های ناگوار دیگران نیست. اما در ادامه به هر حال نیچه متقاعد می شود تا برخی مبانی فکری بروئر را از دیدگاه فلسفی و جهان بینی خودش مورد مطالعه قرار دهد...

گفتگوهای فلسفی و گاه روانشناسانه نیچه با دکتر بروئر همچنان ادامه می یابد تا اینکه روزی نیچه بر سر مزار والدین بروئر راز بزرگ دلبستگی های انسانی و ارتباط آن با پیوندهای عاطفی افراد با والدین و همچنین راز گم گشتگی انسان در بحبوحه تعلقات محیطی را برای بروئر برملا می سازد و به او می گوید که عشق بزرگ او به برتا ( با بازی میچال یانایی ) چیزی جز پیوند ناتمام عاطفی بروئر با مادرش نیست ... و به نوعی او را فارغ از تعلقات عاطفی و هویت اجتماعی فرومایه ای که دارد متوجه مفهوم "ابرانسان" بدانگونه که در تعاریف فلسفی خویش بدان اشاره شده می گرداند...  بدین ترتیب دکتر بروئر که به رازهای سربه مهر عاطفی و فکری خود پی برده گویی از این پس دچار تحولی شگرف شده و خانه و کاشانه و همسرو فرزندانش را ترک می کند تا طبق نصیحت های فلسفی نیچه آزاد و سبکبال به دنبال کامجویی از هستی خویش روانه شده و فارغ از تمامی تعلق های عاطفی و شغلی و جایگاه اجتماعی ظاهرا معتبری که دارد "خود"  از دست رفته و نایافته اش را باز یابد...

 دکتر بروئر که به دنبال گفتارهای فلسفی نیچه پی به راز گم گشتگی و "ازخودبیگانگی" خویش برده دیگر به هیچ قیمت حاضر به ادامه زندگی مشترک با همسر و فرزندانش نبوده و آن ها را در کمال تلخی و نامهربانی ترک می کند. اما پس از ترک خانه و کاشانه در ادامه مسیر با بی مهری و خیانت معشوقه اش برتا مواجه می شود و در جایی دیگر نیز مشاهده می کند که "لو سالومه" در حال انجام ترنم های عاشقانه با "زیگموند فروید" ( با بازی جمی ایلمان ) دوست نزدیک خود او می باشد ...  بدین ترتیب است که دکتر بروئر سرخورده از این کاوش درونی و سفر به دنیای ناخودآگاه ذهن خویش که توسط اندیشه های نیچه به چالش کشیده شده در انتها باز به دنیای تعلقات پیشین خود باز می گردد ...

با پایان یافتن این سفر درونی که به شکل بیرونی گسیختگی دکتر بروئر از تعلقات اجتماعی اش را برای مدتی کوتاه به نمایش می گذارد دکتر بروئر باز به دنیای متعلقات این جهانی خود بازگشته و مسیر زندگی سابق اش را همچنان در پیش می گیرد. گویی تمامی این وقایع خیالی سرکوب شده در ضمیر ناخودآگاه پریشان حال او ست که به سیاق اندیشه های روان نژندانه و ضد اجتماعی نیچه و سرخوردگی های فلسفی او از تعلقات عاطفی و زندگی مشترک مقابل چشمان بیننده فیلم پدیدار گشته است...