The Reader
"کتابخوان" عنوان فیلمی ساخته "اسیفن دالدری" کارگردان انگلیسی است که پیش از این او را با کارگردانی فیلمی نظیر "ساعت ها" به یاد داریم. فیلمنامه فیلم نوشته "دیوید هیر" بر اساس رمانی از "برنارد اشلینک"نوشته شده است.
داستان فیلم براساس شخصیت واقعی خانمی بنام "هانا اشمیتز" ( بابازی: کیت وینسلت ) است که در دوران حکومت حذب "نازی" در درآلمان در جریان کشتار دسته جمعی عده ای از یهودیان شرکت داشته و اکنون در روایت فیلم طی دهه های ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ میلادی درگیر ماجراهایی می گردد.
قطار زمان از مقابل چشمان مرد میانسالی بنام "مایکل برگ" ( بابازی: رالف فاینس ) عبور می کند در حالیکه او از پشت پنجره ای مه آلوده به تصویر جوانی خود در پشت پنجره قطار خیره مانده است ...
"مایکل برگ" نوجوان ( بابازی: دیوید کراس ) در اواسط دهه ۱۹۶۰ میلادی در یکی از شهرهای آلمان روزی دچار تهوع و استفراغ شدید شده و در گوشه ای از شهر از حال می رود. در همین هنگام "هانا اشمیتز" به داد او می رسد و برای پرستاری از او و انجام کمک های اولیه مایکل جوان را به خانه اش می برد. چند روز بعد مایکل برای سپاسگذاری از هانا اشمیتز به خانه او می آید و برای کمک به هانا به انباز ذغال می رود تا سوخت مورد نیاز هانا را برایش بیاورد. پس از بازگشت از انباز ذغال صورت و لباس های مایکل برگ جوان از ذغال سیاه شده و او ناگزیر به حمام می رود ...
رفته رفته روابط عاطفی و انسانی عمیق تری میان هانا اشمیتز و مایکل برگ جوان شکل می گیرد تا اینکه روزی "مایکل برگ" اتفاقا" "هانا اشمیتز" را در محل کارش در قطار درون شهری مشاهده می کند. اما هانا اشمیتز بدلیل رازگشایی از نوع کاری که اکنون دارد از این دیدار ناخواسته برآشفته می شود و با پرخاشگری با مایکل برگ رفتار می کند...
موضوع دیدار اتفاقی این دو در قطار به تدریج کمرنگ تر شده و به فراموشی سپرده می شود غافل از اینکه رازهای سر به مهر به مراتب قدیمی تر تاریخی در مسیر رازگشایی قرار گرفته اند ... چندی بعد مایکل برگ جوان که از راز بی سوادی هانا اشمیتز اطلاع ندارد شروع به خواندن کتاب برای او می کند و ساعات متمادی را صرف خواندن کتاب های مختلف برای معشوقه اش می کند ...
به تدریج رابطه هانا اشمیتز با مایکل برگ مستحکمتر و عمیق تر می گردد تا جاییکه مایکل برگ حتی از برقراری ارتباط با دختران هم سن و سال خود در دبیرستان نیز صرفنظر می کند چراکه به عشق خود به هانا اشمیتز میانسال سخت پایبند و وفادار است ...
با گذشت ماها و سال ها "مایکل برگ" وارد دانشکده حقوق می شود و به تحصیل این رشته در دانشگاه می پردازد. اما روزی که استادشان همه افراد کلاس را برای کارآموزی به یکی از دادگاه های آلمان برده مایکل برگ جوان از روی صدای متهم ردیف نخست در می یابد که او کسی جز معشوقه اش خانم هانا اشمیتز نیست !!
"هانا اشمیتز" آنچنانکه در تاریخ نیز نامی از او آمده یکی از اعضای ارتش آلمان نازی در زمان جنگ دوم جهانی بوده که نه تنها در مقابل دستور کشتار مخالفان سکوت کرده و اقدامی برای کمک به قربانیان این کشتار نکرده چه بسا ظاهرا گزارشی از این قتل و عام وحشتناک نیز برای افراد مافوق ارتش نازی نیز ارسال کرده است ... ولی گویا ثبت این واقعه در ضمیر ناخودآگاه هانا اشمیتز که خود نیز از اجراء کنندگان آن بوده بهانه و انگیزه نیمه خودآگاهی به او بخشیده تا در ابتدای فیلم از روی نوع دوستی و یا جبران اعمال ضد انسانی گذشته اش یا از روی احساس گناه مشفقانه مرد جوان را از بدحالی نجات بخشد ! ...
با پیشرفت محاکمات مکرر هانا اشمیتز و همکارانش در دادگاه رسیدگی به جنایات بشری هانا اشمیتز به تحمل حبس ابد محکوم می شود. این در حالیست که در طول انجام محاکمات معشوق جوان او که شاهد و ناظر تمامی جلسات محاکمه بوده متوجه راز بیسوادی هانا اشمیتز نیز می گردد و اینکه او بدلیل بیسوادی نمی توانسته گزارشی از ماجرای قتل و عام به مقامات بالاتر نگاشته باشد ! ...
بهرحال "هانا اشمیتز" با حکم زندان ابد راهی زندان می شود و از دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ را در زندان به سر می برد ... مایکل برگ که اکنون به سنین بالاتری رسیده چندی است از همسرش جدا شده و با دختر کوچکش زندگی می کند.
مسوولین زندان با مایکل برگ تماس می گیرند و از او می خواهند تا به عنوان تنها وابسته هانا اشمیتز برای ملاقات او به زندان بیاید. دیدار ملاقات هانا اشمیتز و معشوق سالیان پیشین اش مایکل برگ در زندان به انجام می رسد و از آن پس مایکل برگ تصمیم می گیرد تا محتویات تمام کتاب های مورد علاقه هانا اشمیتز را با صدای خودش روی نوار کاست ظبط کرده و برایش به درون زندان بفرستد...
بدین ترتیب هانا اشمیتز از طریق گوش سپاردن به صدای معشوق قدیمی اش که بر روی کاست های صدا ضبط شده محتویات کتاب ها را در می یابد تا اینکه پس از مدتی سعی می کند از طریق همین نوارهای صدا و انطباق آن به نوشته های کتاب هایی که از کتابخانه زندان به عاریت گرفته سواد نیز بیاموزد ... پس از گذشت چندی هانا اشمیتز که مختصری سواد آموخته نامه هایی کوتاه برای مایکل برگ می نویسد و او را در کمال ناباوری حیرت زده می کند ...
باز چندی بعد مسوولین زندان دوباره با مایکل برگ تماس می گیرند و از او می خواهند تا در روز آزادی هانا اشمیتز به زندان بیاید و هانای سالخورده را با خود به خانه ببرد. اما ...
کیت وینسلت برای بازی در نقش "هانا اشمیتز" در این فیلم جایزه اسکار "بهترین بازیگر زن نقش اول" (The Best Leading Role Actress) را در مراسم آکادمی ۲۰۰۹ از دستان "ماریون کوتیلار" برنده سال پیش این جایزه دریافت کرد.
