تبليغاتX
وبلاگ سینمائی - شکار چی گوزن در "دره اله" !!
بحث پیرامون فیلم های سینمای جهان

فیلم "در دره اله" درباره مسایل و تبعات جنگ عراق بر مردم آمریکا با شرکت تامی لی جونز - سوزان ساراندون و چارلیز ترون که توسط کارگردان فیلم Crash آقای "پال هگیس" ساخته شده است. تلاش فیلم برای انعکاس مصائب و تبعات اجتماعی جنگ در جامعه آمریکا بیش از هر چیز مرا به یاد فیلم هایی چون "شکارچی گوزن" ۱۹۷۸( ساخته مایکل چیمینو ) می اندازد که به توصیف و انعکاس اثرات انسانی جنگ در میان شهروندان آمریکایی اختصاص دارند. از لحاظ مضمون فیلم "در دره اله" نزدیکی و شباهت زیادی با گونه فیلم هایی دارد که به پدیده مشخصی به نام "سندرم آسیب روحی بعد از جنگ" یا Post War Trauma Syndrome  می پردازند و در تاریخ سینمای آمریکا به خصوص فیلم های مرتبط با تبعات جنگ ویتنام سابقه مشخصی دارد. در این فیلم "تامی لی جونز" نقش گروهبان بازنشسته ای به نام "هنک دیرفیلد" را بازی می کند که به همراه همسرش جوآن ( سوزان ساراندون ) در انتظار بازگشت تنها فرزندشان از جنگ عراق هستند اما پس از مدتی با تحقیقات زیادی که به عمل می آورند بالاخره با جسد سوخته پسرشان مواجه می شوند. گروهبان هنک دیرفیلد برای انجام این تحقیقات به یک مرکز پلیس مراجعه می کند که کارمند آن از قضی خانم زیبا و جوانی به نام کارآگاه "امیلی سندرز" ( با بازی چارلیز ترون ) است (!) که در همان حال در حال چانه زدن با یکی از مراجعانی است که با سگ دوبرمن خودش مشکل پیدا کرده...

گروهبان هنک دیر فیلد در ادامه تحقیقات خود برای یافتن علت و چگونگی مرگ پسرش در عراق چند فیلم بسیار گنگ و عجیب و غریب ویدئویی به دست می آورد که ظاهرا" تصاویری مغشوش از آخرین لحظات زندگی پسر او را به تصویر کشیده اند. همچنین آن ها متوجه می شوند پسرشان "مایک" به همراه برخی از دوستان و هم رزمانشان چندی پیش از عزیمتشان به سوی عراق در یک مرکز تفریحی حضور پیدا کرده و احتمالا با یکی از رقصنده های آنجا به مشاجره لفظی و گفتن حرفهای رکیک پرداخته اند...

گروهبان باز نشسته Hank Deerfield ( که نام فامیل او احتمالا باید بیننده را به یاد فیلم شکارچی گوزن  Deer Hunter بیاندازد )  در ادامه وارد زندگی خصوصی آن مددکار جوان و زیبا می شود که به همراه تنها پسرش دیوید زندگی می کنند و به نوعی مفهوم داشتن "تنها فرزند" را برای هردوی آن ها تداعی می کند. با این فرق که گروهبان بازنشسته تنها فرزندش را به تازگی در جنگ عراق از دست داده اما تنها فرزند این زن جوان در همین اتاق کناری در حال بازی است !... بدین ترتیب مفهوم " تنها فرزند" ضمن حضور گروهبان بازنشسته در منزل این خانم جوان و ایجاد ارتباط و پیوند عاطفی او با پسر این زن بزرگنمایی می شود که از این لحاظ ارتباط هنک با دیوید که احتمالا جایگزین فرزند ازدست رفته او شده از اهمیت جالبی در فیلم برخوردار است... سپس هنک میانسال برای دیوید خردسال داستانی درباره افسانه "جالوت" و جنگ میان فلسطینی ها و اسرائیلیان را تعریف می کند که در آن "جالوت" یک تنه به جنگ هزاران سرباز دشمن می رفته و دیوید هم به او می گوید که "جالوت" نام یکی از شخصیت های بازی کامپیوتری اوست (!) ... بدین وسیله احتمالا اسطوره جنگ که در کتب قدیم آمده امروزه حتی در بازی های  رایانه ای کودکان نیز شبیه سازی می شود ... و در ادامه هنک سر میز شام در جواب به امیلی سندرز زیبا و جوان با طعنه می گوید که : "داستان "جالوت" باید واقعی باشد چون در کتاب "قرآن" هم از آن نام برده شده است" !...

فیلم "در دره اله" با همان ضرباهنگ کند و آهسته ای که در فیلم قبلی کارگردان Crash هم دیده بودیم به آرامی می خواهد روایتگر دردو رنجی باشد که برخی خانواده های آمریکایی در اثر از دست دادن عزیزانشان در جنگ عراق تحمل می کنند...  با این تفاوت عمده که فیلم "در دره اله"  قصد دارد تا با نزدیک تر شدن هرچه بیشتر به تالم درونی افراد و شخصیت های فیلم ارتباطی مستقیم و بی واسطه با عمق احساسات آسیب دیده و معترض بیننده آمریکایی در ارتباط با جنگ عراق برقرار نماید. بدین ترتیب فیلم با صرف نظر از پیرایه های هنری و ساختارهای سینمایی شناخته شده در این ژانر صرفا با ترسیم لحظه به لحظه درد و رنج یک پدر در پی بردن به مرگ تنها فرزندش و دیدن تصاویری دردآور از آخرین لحظات و دقایق خشونت بار زندگی او در عراق از طریق تصاویر ویدئویی محدود قصد دارد تا آخرین حد انزجار و بی قراری خانواده های آمریکایی نسبت به حضور نظامی فرزندانشان در عراق را تحریک کرده و در عین حال انعکاس بخشد. ضمن اینکه با اشاره به خشونت ذاتی موجود در فرهنگ مغرب زمین که در مراکز تفریحی آن ها در قالب الفاظ رکیک و در میان سربازان با یکدیگر جاری است قصد در القای این مفهوم را دارد که خشونت شدید موجود در عراق بایستی ادامه خشونت داخلی در آمریکا باشد. البته از این لحاظ فیلم موضوع تازه و بدیعی را مطرح نکرده بلکه کارگردانان دیگر آمریکائی نیز تا پیش از این به وجود این قبیل اشارات جامعه شناختی به شیوه هایی بسیار تاثیر گذارتر پرداخته بوده اند ... صرفنظر از این نکته که دردو رنج ترسیم شده در این فیلم و فیلم های نظیر آن صرفا" به انعکاس درد و رنج آندسته از شهروندان آمریکایی اکتفا می کند که به هر دلیل از فرزندان دلبندشان دور مانده یا آن ها را در اثر هر حادثه ای ( که در اینجا جنگ عراق است )  از دست داده و می دهند... یعنی احتمالا" اگر این پدر آمریکایی تنها پسرش را در حادثه سقوط هواپیما یا حوادث دیگر نیز از دست می داد هم باید به همین اندازه که در فیلم مشاهده می کنیم دچار دردو عذاب روحی می شد! و مادرش هم تا همین اندازه از شنیدن خبر کشته شدن فرزندش به شیون و زاری می پرداخت.... البته فیلم برای انعکاس خشونت و بی رحمی سربازان نسبت به هم رزمانشان در جبهه عراق بیشتر متکی به دیالوگ ها و داستان پردازی های سربازان باز آمده از جنگ بوده و برخلاف فیلم های مشهور و موفق این ژانر ( جوخه - اینک آخالزمان و شکارچی گوزن ) چندان در نشان دادن عینی حوادث به گونه ای تاثیر گذار موفق نیست. بدین ترتیب فیلم "در دره اله" با پرهیز از پرداخت بصری تاثیرگذار از تبعات و عوامل پدیده ای چون جنگ عراق به جز تصاویری جزئی و حتی دلایل حضور نظامی کشورش در عراق که موجب سرنگونی حکومت مستبد صدام حسین شد صرفا به انعکاس تصویری دردمندانه و ترحم انگیز در غم از دست دادن تنها فرزند یک خانواده آمریکایی و شرح حوادث هم رزمان او می پردازد ... به عنوان نمونه اگر شرح وقایع هم رزمان "مایک" را از ماجرا حذف کنیم نشان دادن تصویر یکپارچه سوخته ( جزغاله ! ) "مایک" که به منظور تحت تاثیر قرار دادن هر چه بیشتر مخاطب نشان داده می شود به راحتی می توانسته در اثر یک سانحه سوختگی یا سقوط هواپیما نیز به وجود آمده باشد و دل بیننده فیلم را نیز به همین اندازه به درد بیاورد!... بنابراین فیلم "در دره اله" با نشان دادن اینگونه تصاویر و تحریک احساسات دردمندانه ناشی از آن صرفا" به تشدید احساسات ضدجنگ خانواده های آمریکایی می پردازد که غم از دست دادن تنها فرزندانشان مهم ترین دغدغه آنها است. از این جهت نویسنده و کارگردان فیلم به نکاتی فراتر از این نگرانی ها و دردمندی ها بدانگونه که لازمه یک فیلم انتقادی درباره جنگ است نپرداخته و مسایل و تبعات دیگر ناشی از جنگ در جامعه آمریکا و یا حتی کل جامعه انسانی را تا اندازه زیادی از لحاظ بصری در حاشیه قرار داده و در بیان فجایع بیشتر وابسته به گویش های شفاهی بازیگران است .

  یکی از معدود اشارات جزئی فیلم به مفاهیمی غیر از موارد یادشده حضور "تامی لی جونز" در نقش گروهبان بازنشسته "هنک دیرفیلد" است که صرفنظر از چهره و بازیگری ترحم انگیز او در نقش پدری دردمند و دلسوخته و البته همسانی نام فامیلش با نام فیلم "شکارچی گوزن" حضور او  در فیلم "بهشت و زمین"  (ساخته ۱۹۹۳ الیور استون ) در نقش سرباز کهنه کار آمریکایی در ویتنام را نیز یاد آوری می کند. با اشاره به موارد فوق استفاده از این بازیگر در نقش گروهبانی بازنشسته که اکنون تنها پسرش را در جنگ عراق از دست داده به نوعی اشاره به توالی مستمر نسل ها در یک جامعه دارد که به نوبت در جنگ های آمریکا شرکت داشته اند. چنانکه خانم امیلی سندرز هم در صحنه ای به گروهبان بازنشسته می گوید که: " الان سال ۱۹۶۷ نیست و اینجا هم سایگون نیست !" به بیان دیگر پدری که دیروز در جنگ ویتنام در مبارزه با کمونیست های ویتنامی شرکت داشته و جان سالم به در برده  امروز فرزندش در جنگ با اسلام گرایان عراق شرکت کرده و جان خود را نیز بدین شکل رقت انگیز از دست می دهد... مضاف بر اینکه حضور بازیگر زیبا و قابل توجهی چون "چارلیز ترون" در این فیلم نیز همذات پنداری مخاطب را در درک هرچه بیشتر تالم و تاثر انسان از مشاهده چنین رنجی بر می انگیزاند !! ...

نوشته شده توسط کورش جاهد در ساعت 10:42 | لینک  |