تبليغاتX
وبلاگ سینمائی

وبلاگ سینمائی

بحث پیرامون فیلم های سینمای جهان

 عنوان فیلم سینمایی ۲۰۰۷ و آخرین ساخته "سیدنی لومت" کارگردان شهیر آمریکایی است. فیلم داستان دو برادر را روایت می کند که بر اساس توطئه و نقشه برادر بزرگتر قصد دزدی از مغازه جواهر فروشی مادروپدرشان را دارند... اما پیش از ظاهر شدن عنوان اصلی فیلم جمله دیگری با این مضمون روی صفحه ظاهر می شود که عنوان فیلم ادامه این جمله به شمار می آید :  می توانی برای نیم ساعت هم که شده در بهشت باشی ...   پیش از آنکه شیطان بداند تو مرده ای ...

فیلم با صحنه معاشقه برادر بزرگتر اندی ( فیلیپ سیمور هافمن ) با همسر جوانش جینا ( ماریسا تومی ) آغاز می شود. هرچند اندی با وجود موادی که به تازگی مصرف کرده همچنان از ارتباط جنسی موفقیت آمیز با همسرش تا اندازه ای ناتوان است احتمالا به همین دلیل نیز مشکلات زندگی مشترک آن ها به تدریج و در ادامه داستان فیلم گسترش می یابد... مضاف بر اینکه مشکل مالی این زن و شوهر برای ماندن بیشتر در کشور برزیل و ادامه شغل تجارتی اندی در آن کشور به مشکلات زناشویی آن ها افزوده شده و یا برای جبران ارتباط جنسی ناموفق شان کسب پول بیشتر انگیزه و سبب طرح نقشه دزدی از فروشگاه مادرو پدر را برای اندی فراهم می سازد.

از سویی دیگر هنک ( اتان هاوک ) برادر کوچکتر اندی نیز از وضعیت مساعد و مطلوبی در تامین هزینه های دخترش برخوردار نبوده و مدام بابت بدهی های مکرر به همسر سابقش از سوی او مورد سرزنش و توبیخ قرار می گیرد چراکه او به هیچ وجه قادر به تامین هزینه های زندگی دختر خود نمی باشد ...

 بنابراین و با توجه به انگیزه های یاد شده اندی برادر بزرگتر پیشنهاد دزدی از جواهر فروشی والدینشان را برای برادر کوچکتر مطرح می سازد و در نهایت با دادن یک پیش پرداخت جزئی او را متقاعد به انجام این کار می نماید. از طرفی هنک که ابتدا با انجام این کار موافق نیست و نسبت به این عمل تردید دارد چون در مضیقه شدید مالی قرار گرفته به ناچار پیشنهاد دزدی از فروشگاه پدرو مادرش را می پذیرد و با همراهی دوستش "بابی" اقدام به سرقت مسلحانه از جواهرفروشی والدین خود می کنند.

 آن ها در انجام دزدی از جواهرفروشی به شدت ناموفق عمل کرده بطوریکه بابی دوست صمیمی هنک و مادر هنک هردو در جریان تیر اندازی به یکدیگر دچار جراحات شدیدی شده و جانشان را از دست می دهند...

 کابوس فکری و اضطراب شدید ناشی از ناموفقیت در انجام عملیات دزدی دو برادر از این پس آغاز شده و یکدم آن ها را رها نمی سازد. بدین ترتیب هر کدام از آن ها با دستپاچگی و اظطراب بیش از اندازه در صدد پاک کردن رد پای خودشان از ماجرای دزدی فروشگاه جواهر بر می آیند. ضمن اینکه چارلز ( آلبرت فینی ) پدر این دو برادر  کم کم به رفتار پسران خودش مشکوک شده و در ادامه فیلم آن ها را تا پی بردن به راز کشته شدن همسرش در فروشگاه جواهر فروشی مورد تعقیب قرار می دهد. جینا همسر اندی که از رفتار و شرایط زندگی نه چندان دلخواه خود با همسرش به ستوه آمده اندی را در حالیکه کرایه تاکسی هم برای رفتن ندارد ترک می کند  بطوریکه صحنه پول دادن به جینا بابت کرایه ماشین توسط اندی به شکل معنی داری پشت یک دیوار استتار شده است. جینا ضمن ترک اندی راز ارتباط پنهانی خود با هنک برادر کوچکتر اندی را برای او برملا می سازد تا اور را برا یادامه زندگی و تصاحب مجدد تحریک کند اما اندی بیش از هر زمان دیگر دچار فروپاشی روانی و استیصال عاطفی مضاعف می گردد. در این حال اوج سردرگمی و استیصال اندی از شرایط موجود با پناه بردن دوباره او به مرکز خصوصی مصرف مواد مخدر ادامه پیدا می کند.  وضعیت ناگوار و دردناک سرشار از اظطراب و فروپاشی روانی اندی با بازی حیرت انگیز و استادانه "فیلیپ سیمور هافمن" و موسیقی توهم زای فیلم به هنگام حضور اندی در مرکز خصوصی مواد مخدر و البته مشاجره دردناک او با پدرش به اوج می رسد. بخصوص صحنه نشستن اندی بر روی تخت مرکز خصوصی با آن نمای خاص از ساختمان های شهر و موسیقی همراه آن بیننده را بیش از هر زمان دیگر وارد و درگیر دنیای درونی سرشار از استیصال اندی می سازد...

 از سویی دیگر هنک برادر کوچکتر اندی از طرف برادر زن دوست کشته شده اش مورد تهدید قرار گرفته تا مخارج زندگی بیوه دوستش "بابی" را تامین نماید. چراکه در غیر اینصورت برادر زن دوستش او را بدون دخالت پلیس به قتل خواهد رساند!...  بدین ترتیب اظطراب و دلواپسی هنک و برادرش اندی دوچندان شده و آن ها را وادار به انجام اعمال غیر قانونی بیشتر و انجام خشونت های بعدی می کند. اندی به همراه برادر کوچکش هنک برای بدست آوردن پول درخواستی برادر زن بابی ابتدا دست به آدمکشی و دزدی در آن مرکز خصوصی مصرف مواد مخدر زده و سپس برادر زن بابی را طی یک درگیری خشونت آمیز از پای در می آورند. در ادامه این درگیری خشونت آمیز اندی که تا پیش از این پی به رابطه پنهانی هنک با همسرش جینا برده در صدد انتقام گیری شخصی برمی آید تا برادرش هنک را از پای در بیاورد. اما پیش از آنکه ماشه را شلیک کند از سوی بیوه بابی مورد اصابت گلوله قرار گرفته و راهی بیمارستان می گردد. پدر اندی که تا این زمان به تعقیب پسران خود می پرداخته نیز همراه پسرش راهی بیمارستان می شود تا در نهایت آن صحنه دردناک و تکان دهنده در بیمارستان به وقوع بپیوندد ...

لازم به ذکر است که هیچ یک از حوادث فوق به ترتیبی که اینجا ذکر شد روی نداده بلکه به شیوه ای تو در تو و با جابجایی زمانی رویدادها در هم تنیده شده اند که البته مقدار زیادی از این جذابیت روایی و تاثیرگذاری فیلم مسلما مدیون فیلمنامه دقیق و حساب شده "کلی مسترسون" می باشد.

فیلم "پیش از آنکه شیطان بداند تو مرده ای" با نمایش وابستگی بیش از اندازه و دردناک انسان امروز به عنصری حیاتی بنام "پول" و درجه استیصال و درماندگی انسان در بدست آوردن آن برای رفع نیازهای  زندگی به بیان و روایت داستانی هیجان انگیز و دردناک از تلاش شخصیت های فیلم در رسیدن به خواسته ها و گریز از کرده هایشان می پردازد. در همین راستا روایت بسیار پیچیده و البته غیر خطی و اعجاب انگیز فیلم در توصیف رویدادهای آن روندی بی اندازه خلاقانه و حیرت انگیز و تاثیرگذار را در جهت نشان دادن عمق رابطه ها و سیر روایی فیلم پدید می آورد... 

 از بارزترین نکات فیلم بازیگری بسیار تاثیر گذار و استثنایی فیلیپ سیمور هافمن و اتان هاوک در نقش دو برادر است. همچنین روایت غیرخطی و اعجاب آور فیلم که هرچند پدیده ای تازه در سینما نیست اما در این فیلم به خلاقانه ترین شکل بستر روایت زیبای داستان فیلم می گردد...

از دیگر نکات مورد توجه فیلم عدم حضور موثر قانون و دستگاه پلیس در رسیدگی به جنایاتی اینچنین است ... بلکه این تنها وحشت از عواقب قانونی است که در میان شخصیت های فیلم حضور اظطراب آور و ویرانگری دارد ... بطوریکه مشاهده می کنیم چارلز پدر اندی و هنک که از بی خیالی و عدم پیگیری موثر ماجرا توسط پلیس نا امید و عصبانی شده در یک صحنه پس از خروج از اداره پلیس به صورتی نمادین با اتومبیل خود به یکی از اتومبیل های پلیس که بدون سرنشین در گوشه ای پارک شده بشدت برخورد می کند ! ...

 سیدنی لومت که با آثار مشهوری چون "بعدازظهر سگی" - "شبکه" و "سرپیکو" در دهه هفتاد به شهرت رسید پس از یک دوره سیر نزولی در کار فیلمسازی و روایاتی نه چندان دلچسب با ساخت این فیلم به اوج هنر کارگردانی و داستان پردازی غیر خطی و تاثیرگذار دست یافته است...  

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 13:48  توسط کورش جاهد  | 

 When Nietzsche Wept...

عنوان فیلم سینمایی به سال ۲۰۰۷ و کتابی به همین نام است. کارگردان فیلم "پینچاس پری" و نویسنده رمان "ایروین دی. یالوم" است. فیلم "وقتی نیچه گریست" ماجرای برخورد و گفتگوهای نیچه با دکتر روانشناسی بنام "یوزف بروئر" است که به نوعی همکار و هم دروه "زیگموند فروید" نابغه روانشناسی قرن بیستم به شمار می آید. بدانگونه که در فیلم آمده گویا "فروید" تحت تاثیر الهامات و آموزه های دکتر بروئر و نیچه بعدها موفق به ابداع سبک روان درمانی مشهور خود و بازیابی ضمیر ناخودآگاه مراجعین و بیمارانش می گردد...

"فریدریک ویلهلم نیچه" فیلسوف قرن ۱۹ آلمان جمله مشهوری داشت بدین مضمون که "خداوند مرده است"... او که بنیانگذار فلسفه "نهیلیسم" بود در زمان زندگی و حتی پس از مرگش با آثاری که از خود برجای گذاشت تاثیر بسزایی بر فیلسوفان و متفکرین قرن ۱۹ و ۲۰  از جمله فیلسوفان اگزیستانسیالیست اروپا داشت. بطور خلاصه فلسفه "نهیلیسم" نیچه را می توان بدین ترتیب بیان نمود که او با بی اعتبار انگاشتن فلسفه "خیر و شر" به عنوان موضوع علم اخلاق از دوران مابعد سقراط در تاریخ فلسفه تمامی دستاوردهای تفکر فلسفی در اروپا را نه دلیل و منطقی در اثبات وجود امر مطلق ( خداوند ) بلکه صرفا ادله ای در اثبات یا انکار "نیکی و پلشتی" یا همان "اهورامزدا و اهریمن" می انگارد. از دیگر نکات فلسفه نیچه اعتقاد به ظهور ماهیتی تحت عنوان "ابرانسان" با تعریف خاص خود و همینطور فلسفه "اراده معطوف به قدرت" است...

در فیلم "وقتی نیچه گریست"  شخصیت نیچه با بازی " آرماند آسانته" که غرق در اندیشه ها و آموزه های فلسفی خود است تا پیش از آغاز فیلم عاشق و دلبسته دختر جوان و زیبایی بنام "لو سالومه" ( کاترین وینیک ) شده است. اما با رد پیشنهاد ازدواج از سوی سالومه جوان و زیبا نیچه هر چه بیشتر از ارتباطات اجتماعی و دلبستگی های عاطفی سرخورده شده و به دام انزوا و تنهایی و خودآزاری مفرط گرفتار می گردد...  ضمن اینکه این شکست عشقی اندیشه های نیچه را چنان که از نوشته های او در آثارش بر می آید آکنده از نکات بدبینانه و حتی خصمانه نسبت به جنس زن می گرداند. این انزوا و تنهایی همانطور که اهل فلسفه می دانند تاثیر بسیار مهمی بر اندیشه های روان نژندانه و شاعرانه نیچه می گذارد و چنانکه می دانیم او را تا پایان عمر دچار جنون و پریشانی ذهن نیز می گرداند....

داستان فیلم "وقتی نیچه گریست" از آنجا آغاز می شود که "لو سالومه" در حال نگارش نامه ای برای دکتر بروئر ( با بازی بن کراس )  است تا دیدار و قرار ملاقاتی با او داشته باشد و ضمن این دیدار راز تنهایی و البته جنون خودکشی را که در ذهن و روان نیچه پرورش یافته با این پزشک باتجربه در میان بگذارد تا بلکه نیچه را درمان کند. اما دکتر بروئر که ابتدا از درمان نیچه و درگیر شدن با ناخوشی های روانی او امتناع می کند خود درگیر ماجرای عشقی و دلبستگی به یکی از زنان بیمار خود است و کابوس ها و رویاهای پریشان احوالی در رابطه با این عشق مشاهده می کند. بطوریکه بیننده در تمام طول فیلم بارها و حتی به طرق غافلگیر کننده ای درگیر رویاها و ضمیر ناخودآگاه دکتر بروئر می شود. به هر ترتیب دکتر بروئر که به واسطه دلبستگی بیمارگونه به زنی جوان با همسر خود دچار مشکل و اختلافات شدید شده با اصرارهای "لو سالومه" گفتگو با فیلسوف بزرگ قرن نیچه را آغاز می کند تا بلکه ناخوشی روانی و جنون خودآزارانه او را درمان کند... نیچه که پولی برای انجام خدمات درمانی و کلینیکی دکتر بروئر در بساط ندارد ابتدا از ادامه مراحل درمانی خودداری کرده و مطب دکتر بروئر را با ترشرویی ترک می کند. اما در ادامه دکتر بروئر از او می خواهد تا ضمن انجام مراحل درمانی نیچه نیز در عوض و به جای پرداخت هزینه های درمانی پرسش ها و بن بست های فلسفی او را مورد مطالعه قرار داده و راهگشای اندیشه های بی سرانجام او باشد. نیچه ابتدا از شنیدن این پیشنهاد برآشفته و متعجب می شود و در کمال تواضع به دکتر بروئر می گوید که او چیزی بیش از یک نویسنده نیست که تنها به نگارش افکارش می پردازد و قادر به درمان اندیشه های ناگوار دیگران نیست. اما در ادامه به هر حال نیچه متقاعد می شود تا برخی مبانی فکری بروئر را از دیدگاه فلسفی و جهان بینی خودش مورد مطالعه قرار دهد...

گفتگوهای فلسفی و گاه روانشناسانه نیچه با دکتر بروئر همچنان ادامه می یابد تا اینکه روزی نیچه بر سر مزار والدین بروئر راز بزرگ دلبستگی های انسانی و ارتباط آن با پیوندهای عاطفی افراد با والدین و همچنین راز گم گشتگی انسان در بحبوحه تعلقات محیطی را برای بروئر برملا می سازد و به او می گوید که عشق بزرگ او به برتا ( با بازی میچال یانایی ) چیزی جز پیوند ناتمام عاطفی بروئر با مادرش نیست ... و به نوعی او را فارغ از تعلقات عاطفی و هویت اجتماعی فرومایه ای که دارد متوجه مفهوم "ابرانسان" بدانگونه که در تعاریف فلسفی خویش بدان اشاره شده می گرداند...  بدین ترتیب دکتر بروئر که به رازهای سربه مهر عاطفی و فکری خود پی برده گویی از این پس دچار تحولی شگرف شده و خانه و کاشانه و همسرو فرزندانش را ترک می کند تا طبق نصیحت های فلسفی نیچه آزاد و سبکبال به دنبال کامجویی از هستی خویش روانه شده و فارغ از تمامی تعلق های عاطفی و شغلی و جایگاه اجتماعی ظاهرا معتبری که دارد "خود"  از دست رفته و نایافته اش را باز یابد...

 دکتر بروئر که به دنبال گفتارهای فلسفی نیچه پی به راز گم گشتگی و "ازخودبیگانگی" خویش برده دیگر به هیچ قیمت حاضر به ادامه زندگی مشترک با همسر و فرزندانش نبوده و آن ها را در کمال تلخی و نامهربانی ترک می کند. اما پس از ترک خانه و کاشانه در ادامه مسیر با بی مهری و خیانت معشوقه اش برتا مواجه می شود و در جایی دیگر نیز مشاهده می کند که "لو سالومه" در حال انجام ترنم های عاشقانه با "زیگموند فروید" ( با بازی جمی ایلمان ) دوست نزدیک خود او می باشد ...  بدین ترتیب است که دکتر بروئر سرخورده از این کاوش درونی و سفر به دنیای ناخودآگاه ذهن خویش که توسط اندیشه های نیچه به چالش کشیده شده در انتها باز به دنیای تعلقات پیشین خود باز می گردد ...

با پایان یافتن این سفر درونی که به شکل بیرونی گسیختگی دکتر بروئر از تعلقات اجتماعی اش را برای مدتی کوتاه به نمایش می گذارد دکتر بروئر باز به دنیای متعلقات این جهانی خود بازگشته و مسیر زندگی سابق اش را همچنان در پیش می گیرد. گویی تمامی این وقایع خیالی سرکوب شده در ضمیر ناخودآگاه پریشان حال او ست که به سیاق اندیشه های روان نژندانه و ضد اجتماعی نیچه و سرخوردگی های فلسفی او از تعلقات عاطفی و زندگی مشترک مقابل چشمان بیننده فیلم پدیدار گشته است...

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 10:11  توسط کورش جاهد  |