تبليغاتX
وبلاگ سینمائی

وبلاگ سینمائی

بحث پیرامون فیلم های سینمای جهان

چهارمین دوره کارگاه «سینما - روانشناسی» در فرهنگسرای ارسباران تهران (دوره بهار) برگزار می گردد.

در این کارگاه با حضور کارشناسی سینما و کارشناس روانشناسی موضوعات مرتبط با روانشناسی به بحث و گفتگو گذاشته شده و فیلم های سینمای جهان در ارتباط با این موضوعات به نمایش در می آید.

موضوعات مورد بحث در این کارگاه عبارتند از:

بررسی نظریه های شخصیت - کارهای ناتمام روانی - تئوری بازی ها - بررسی انواع روابط عاطفی میان افراد - مشکلات روابط زوج ها - طلاق عاطفی - شخصیت ضد اجتماعی - تحلیل ارتباط متقابل - انواع اختلالات شخصیت: وسواس - اسکیزوفرنی - پارانویا - خودشیفتگی و ...

برخی فیلم های نمایش داده شده در این کارگاه عبارتند از:

جزیره پنهان (مارتین اسکورسزی) - بازی (دیوید فینچر) - عجیب تر از داستان (مارک فورستر) - بمان (مارک فورستر) - اقتباس (اسپایک جونز) - باشگاه مشت زنی (دیوید فینچر) - مرثیه برای یک رویا (دارن آرونوفسکی) - نیمه ماه مارس (جورج کلونی) - راننده تاکسی (مارتین اسکورسزی) - دوعاشق - وقتی نیچه گریست - احساس کامل - هرگز نگذار بروم  و ...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 16:18  توسط کورش جاهد  | 

«ما یک پاپ داریم» محصول سال 2011 عنوان فیلم سینمایی ساخته نانی مورتی فیلمساز ایتالیایی است که علاقه مندان سینما این کارگردان را بیشتر با فیلم «اتاق پسر» محصول سال 2001 به یاد دارند.

فیلم «ما یک پاپ داریم»  با موضوعی جسورانه مستقیم به سراغ پاپ، رهبر کاتولیک های جهان رفته و به درونکاوی نسبی چنین شخصیتی باوجود موقعیت مقدس و حساس او در میان طرفدارانش میپردازد.

فیلم با صحنه هایی ظاهرا" مستند از مراسم درگذشت پاپ قبلی آغاز میشود و خیل طرفداران مذهب کاتولیک را در حال انتظار برای انتخاب رهبر بعدی کاتولیک ها نشان میدهد. این در حالیست که اسقف های اعظم درون ساختمان اصلی واتیکان در حال شماردن آراء رسیده برای انتخاب پاپ بعدی هستند.

پس از شمارش و خوانش آراء بالاخره تکلیف معلوم میشود و پاپ جدید با بازی «میشل پیکولی» به اتفاق آراء انتخاب میشود. این در حالیست که چند دقیقه مانده به معرفی وی به عموم طرفداران و مطبوعات و رسانه ها، پاپ جدید دچار حمله عصبی و عاطفی شده و از حاضر شدن بر روی بالکن کلیسای اعظم و سخنرانی برای خیل طرفداران خودداری میکند. بدین ترتیب اعضاء و بزرگان کاتولیک تصمیم می گیرند پروفسور متخصصی روانکاوی با بازی خود «نانی مورتی» را برای حل کردن مشکل پاپ و درونکاوی شخصیت او استخدام کنند. متخصص روانکاو هم پس از صحبت با بزرگان کاتولیک و خود پاپ او را برای مشاوره روانی به همسر سابقش بابازی «مارگریتا بای» ارجاع می دهد که به نظر او در این زمینه بهترین گزینه است.

پاپ هم بلافاصله توسط اطرافیان به دفتر مشاوره همسر پروفسور منتقل شده و با حرف زدن درباره مسایل دوران کودکی اش کم کم با کمک روانشناس پی به مشکل دوران کودکی و گسست عاطفی خود با مادرش می برد. نیاز پاپ جدید برای مشاوره و حرف زدن درباره مشکلات روانی اش سبب میشود تا او از دست محافظان و اطرافیانش فرار کرده و دوباره جهت مشاوره به دفتر متخصص روانشناس مراجعه کند تا لایه های بیشتری از مسایل ناگفته و حل نشده دوران گذشته زندگی اش را برای خود و روانشناس برملا سازد. ضمن اینکه رفتار بدنی و نگاه های پاپ از جمله مخفی کردن دستها و نگاه های دزدانه او ناخودآگاه نشان از پنهان کردن امری حل نشده در ضمیر ناخودآگاه این فرد دارد.

در ادامه پاپ راهی کوچه و خیابان شده و به گذران وقت در میان مردم عادی می پردازد و تصمیم میگیرد چند وقتی را همچون مردم عادی با زندگی معمولی خود به عنوان یک انسان معمولی آشتی کند. این در حالیست که اطرافیان پاپ برای دلگرم نگاه داشتن طرفداران وی بازیگری را استخدام کرده اند تا با قرار گرفتن در اتاق همیشگی پاپ و تکان دادن پرده ها و قدم زدن در نور اتاق، سایه ای از حضور پاپ جدید را همچنان برای حفظ روحیه طرفداران مذهب کاتولیک به نمایش بگذارد.

فیلم «مایک پاپ داریم» با انتخاب موضوعی جسورانه و تحلیل شخصیت اول مذهب کاتولیک با استناد به نگرشی «پوزیتیویستی» (اثبات گرایانه) برآمده از تفکر «اومانیستی» (انسان مدار) مابعد قرون وسطی، به تحلیل و انتقاد از فرقه گرایی کاتولیک در عصر حاضر پرداخته و با انتخاب صحنه هایی جالب از رفتارهای بزرگان کاتولیسم، این فرقه قرون وسطایی را به سخره و انتقاد می گیرد. از جمله نمایش بزرگان کاتولیک با حالت هایی گاهی مسخره و مسخ شده، مثلا" در حال نگاه کردن به سایه بازیگری که پشت پنجره اتاق پاپ نقش رهبر کاتولیک ها را بازی میکند، و یا نشان دادن برخی بزرگان کاتولیک در حال مصرف داروهای مختلف که در تضاد با مسلک روحانی و ملکوتی که در پیش گرفته اند، همچنان از دستاوردهای دانش بشری یعنی «دارو» استفاده میکنند. گویی آنهمه اعتقاد مذهبی و آسمانی برای آرامش بخشیدن به روح و جسم این رهبران سالخورده هرگز کافی نبوده و این بزرگان روحانی مجبورند تا برای تسلی روح و جسم فرتوتشان در خفاء داروهای مختلفی را مصرف کنند!

اما مهمترین نکته فیلم یعنی درونکاوی و روانکاوی شخصیت خود پاپ بر این مبنی است که نشان میدهد با وجود اینکه «پاپ» رهبری خیل عظیم یک میلیارد نفری (به گفته خود فیلم) طرفداران کاتولیک را بر عهده دارد، اما همچنان به واسطه این نقاب (ماسک) اجتماعی تا آن زمان خواسته یا ناخواسته وجود خود را از انجام یک درونکاوی روانشناسانه عمیق و انسانی محروم ساخته و با وجود نیل به چنین جایگاهی هنوز با ناراحتی ها و گسست های عاطفی گذشته شخص خود به عنوان یک انسان مواجه نشده است. در واقع فیلم با اتخاذ این زاویه دید و دعوت از خود پاپ و بینندگان به لزوم پرداختن به درونکاوی روانشناختی دردها و رنج های عاطفی گذشته، به نگاه روانکاوانه در زمینه وجود انسان به عنوان زاییده مکاتب «اومانیسم» و «پوزیتیویسم» اصالت می بخشد. البته این در حالیست که فیلمساز در عین انتقاد به تفکر قرون وسطایی و روحانی مآب رهبران کاتولیک و افراد به ظاهر روحانی، از مشکلات و گرفتاری های نظام فکری «انسان مدار» نیز غافل نبوده، و شخصیت خانم متخصص روانشناس را نیز به عنوان نماینده تفکر پوزیتیویسم و انسانگرا به گونه ای ترسیم کرده که با وجود آنهمه دانش و تجربه در زمینه روانشناسی، خودش در زمان ازدواجش با مرد دیگری ارتباط غیرمشروع داشته و هم اکنون نیز فرزندان این روانشناس به شیوه زننده ای داخل اتوموبیل در حال مشاجره با یکدیگر هستند! ... البته در همین هنگام وقتی یکی از فرزندان روانشناس از پاپ که همراه آنها داخل اتوموبیل نشسته می پرسد که آیا در کودکی دختری را کتک زده یا خیر؟ پاپ در کمال تعجب جواب مثبت میدهد و همین پاسخ کوتاه و افشاگرانه نشان میدهد گویا افرادی که به دلیل گسست روانی در زمان کودکی با مادرشان مشکل عاطفی دارند، از آن زمان تا بزرگسالی هم کلا" با جنس «زن» مشکل عمده پیدا کرده و اتفاقا" به دلیل حل نشدن این گسست عاطفی در وجودشان به فرقه های به اصطلاح روحانی همچون رهبری کاتولیک ها روی می آورند! (همانطور که میدانیم رهبران و بزرگان مذهب کاتولیک بر طبق دستورات و قوانین این مذهب، تا آخر عمر از انجام ازدواج منع میشوند).

هرچند فیلم «ما یک پاپ داریم» با دعوت به نگاهی جسورانه به زوایای ناگفته و پنهان یک شخصیت مقدس همچون پاپ، سعی در ایجاد تفکری دوباره و عمیق تر در این حیطه دارد، اما این رویکرد در ادبیات و سینما بی سابقه نبوده و فیلمسازان دیگری همچون پیرپائولوپازولینی و یا لوییس بونوئل فیلمساز اسپانیایی و همچنین مارتین اسکورسزی با فیلم «آخرین وسوسه مسیح» تا کنون سابقه نگرش اومانیستی به شخصیت افراد مقدسی چون عیسی مسیح را داشته اند که از طریق درونکاوی «اومانیستی» شخصیت های مقدس قصد دارد تا این افراد را از زاویه دانش جدید خصوصا" دانش «روانشناسی» مورد بررسی قرار دهد و با ترسیم چهره ای انسانی و زمینی از این شخصیت ها، اقدام به تقدس زدایی و اسطوره شکنی نمایند.

لازم به ذکر است، نشانه شناسی علامت «صلیب» نمایانگر آنست که این شمایل باستانی حکایت از شش جهت عالم مادی و جسمانی دارد که بر طبق این شمایل نگاری اسطوره ای که بیانگر تفکری باستانی است، عیسی مسیح با بی اعتنائی به غرایز شهوانی و جسمانی و پرهیز از ازدواج تا آخر عمر، لقب «روح خدا» پیدا میکند. در حالیکه روانشناسی جدید که خصوصا" از قرن نوزده میلادی تا امروز در حال گسترش و تجربه است، بی توجهی به جسم را مردود دانسته و سلامت جسم و روان را در کنار هم و مستلزم یکدیگر میداند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 13:19  توسط کورش جاهد  | 

سینمای دهه 1960 

 "سقوط امپراطوری استودیوها، ظهور سینمای مستقل "

موضوع :  بررسی و مطالعه تاثیر جنبشها و تحولات اجتماعی، سیاسی در سینمای 1960  و ساختار سینمای مستقل

مدت : ۱2 جلسه - نمایش 1۲ فیلم بطور کامل . هر جلسه ۳ ساعت.

هدف: شناخت سینمای مستقل دهۀ 60 و تاثیر جنبشهای اجتماعی، سیاسی در بوجود آمدن آن  و معرفی فیلمسازان تاثیر گذار آن

زمان برگزاری: روزهای چهارشنبه ساعت ۱۷ تا ۲۰

شروع کارگاه:  چهارشنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۱

گسترۀ عظیم اتفاقات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در گوشه و کنار دنیا در دهۀ 1960 بسیاری از تاریخدانان را بر آن داشت تا نام این دهه را " دهۀ فرهنگی" نام گذارند. که بطور دقیقتر از 1963 تا 1974 ادامه دارد. در امریکا به نام "   دهۀ تلاقی فرهنگی" و " انقلاب اجتماعی" نام گرفت و برخی این دوره را دورۀ "کابوس یانگیین" نامیدند چراکه فرهنگ غالب ، قادر به دربرگیری نیازهای جدید را نداشت و از طریق انحراف از نُرم به شکست فشارهای اجتماعی نسل قبل از خود پرداخت.

سینما در دهۀ 1960 منعکس کنندۀ موج عظیمی از تغییرات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در کلان ترین شکل خود می باشد. مطالعۀ این دوره از تاریخ سینما بدون شک در فهم بهترمان ازدرک بصری و ساختارفیلم موثر بوده و با ریشه های بسیاری از اتفاقات و تحولات آشنا میسازد. در این میان سینمای دهۀ 60 امریکا با معرفی فیلمسازان و دگراندیشان جدید خود سهم بسزایی در ساختار و روش فیلمسازی مدرن دارد. به گونه ای که شناخت کامل سینمای امروز جهان را بدون آگاهی از دستاوردهای آنها تقریبا غیر ممکن مینماید.

بر اساس مهمترین ویژگی هر سال ، از 1960 تا 1969 ، و ارتباط آن با سینما ،  10 عنوان برای موضوع هر جلسۀ کلاس انتخاب شده است:

1- شناخت دهۀ 60 و سینمای قبل از 60

2 -  1960 - سینما و اشارات به مصایب

3 - 1961 - سینما و حقوق مدنی

4- 1062 – سینما و زوال فرمهای اجتماعی ،  ظهور جنبشهای اجتماعی

 5- 1963 -  سینما و ترور

6 - 1964 – سینما و جامعۀ باز – حساسیتهای نو

7 - 1965- سینما و رنگ پوست

8 - 1966- سینما و سرپیچی از خواسته های فرهنگ غالب

9 - 1967 – سینما و توهم شورش

10- 1968 – سینما و سقوط نوستالژی

11- 1969- سینما و تلاقی فرهنگی

 قبل از هر جلسۀ بحث ، یک جلسه نمایش فیلم خواهد بود ( توضیح: در صورت امکان می توان مدت زمان هر جلسه را به 4 ساعت افزایش داد تا دانشجویان ابتدا فیلم را ببینند و بعد تدریس و بحث شروع شود) .  سعی بر آن شده تا از مجموع فیلمهای ساخته شده در هر سال، یک فیلم شاخص برای دانشجویان انتخاب و نمایش داده شود. فیلمهایی نظیر: فارغ التحصیل(مایک نیکولز) -  روانی ( آلفرد هیچکاک) ، آپارتمان ( بیلی وایلدر )، داستان وست ساید (رابرت وایز )، بانی و کلاید (آرتور پن) ، 2001: یک اودیسه فضایی – (استنلی کوبریک) ، حدس بزن کی برای شام میاد؟ (استنلی کرامر) ، در گرمای شب (نورمن جویسن) ، کابوی نیمه شب (جان شلزینجر )، ایزی رایدر (دنیس هاپر) و ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 12:19  توسط کورش جاهد  | 

ُSolitary Man

«مرد تنها» فیلم سینمایی ساخته دو کارگردان آمریکایی به نام های "دیوید کاپلمن" و "دیوید لوین" بابازی بسیار زیبای «مایکل داگلاس» در نقش "بن کالمن" مرد میانسالی که از همسر اولش جداشده و ظاهرا" با همسر دوم خود "جوردون کارش" و دختر جوانش "آلیسون کارش" زندگی مشترک دارند. در ابتدا "بن کالمن" پس از دیداری کوتاه با همسر قبلی اش "نانسی کالمن" (بابازی: سوزان ساراندون) برای ارائه توصیه حضوری دختر خوانده اش به دانشگاه، علی رغم میلش همراه او راهی شهر دیگری شده و به محض رسیدن به آن شهر، درون محوطه دانشگاه با مرد جوانی درگیر می شود. اما روز بعد پس از ارائه توصیه به دانشگاه و برقراری گفتگوهای غیر عادی با دخترخوانده اش "آلیسون" به طور غیر منتظره ای وارد رابطه جنسی می گردد!

روز بعد، پس از بازگشت از سفر و دور هم جمع شدن دوباره با مادر دختر جوان، ناگهان آلیسون به طور بسیار غیر منتظره ای برای مادرش اعتراف می کند که در جریان این سفر با پدرخوانده اش "بن کالمن" ارتباط جنسی داشته است! ...  اعتراف به این ارتباط باعث می شود تا "بن کالمن" مجبور به ترک خانه و جدایی از همسر دومش شود. اما "بن کالمن" که به تازگی در کارش دچار ورشکستگی شده، در خانه ای اجاره ای زندگی می کند در حالیکه بابت پرداخت اجاره منزلش دچار مشکل شده و به همین منظور از دختر خودش درخواست کمک مالی می کند. اما همین کمک مالی سبب می شود تا ارتباط او با دامادش نیز به تیرگی و سردی گرایش پیدا کند و بی دقتی او در به یاد سپاری روز تولد نوه اش نیز علی رغم علاقه شدید او به کودک، باعث دور شدن هرچه بیشتر او از خانواده دخترش می گردد. و یا پیشنهاد غیر منتظره و غیر عادی او به نامزد دوستش برای ایجاد ارتباط نزدیک هم از سوی دیگر سبب می شود تا ارتباط او با دوستش نیز به طرز دردناکی قطع شود...

فیلم "مرد تنها" با نمایش درماندگی مردی میانسال در یافتن ماوای عاطفی و تلاش های بی ثمر او برای بازیابی روابط انسانی از دست رفته اش، موقعیت دشوار عاطفی و اشتباهات مکرر این مرد را برای رسیدن به این خواسته انسانی نمایش داده که با بازی تاثیرگذار «مایکل داگلاس» از جذابیت چندین برابر برخوردار گردیده است.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 12:41  توسط کورش جاهد  | 

  Perfect Sense

«احساس کامل» فیلم سینمایی ساخته فیلمساز انگلیسی «دیوید مکنزی» بر اساس کتابی از نویسنده دانمارکی «کیم فوپز آکیسون» درباره ارتباط حسی انسان ها در شکل کلی، و ارتباط حسی یک زن و مرد به طور اختصاصی که در شرایط همه گیری یک بیماری مسری عاطفی - جسمی در یک شهر فرضی شکل می گیرد.

مایکل (بابازی: ایوان مک گرگور) مرد جوانی که در یک رستوران کار می کند با زن جوانی به نام سوزان (بابازی: اوا گرین) آشنا می شود و ارتباط عاطفی میان این دو به صورت ناپیوسته ای شکل می گیرد. چندی بعد، کل شهر دچار بیماری همه گیری می شود که در نتیجه آن، ناگهان انسان ها به شکل بیمارگونه و حریصانه ای شروع به بلعیدن غذاهای اطراف خود می کنند!

فیلم در حالت کلی، درباره حواس مختلف انسان در پیوند با محیط پیرامون، از جمله حس کردم مزه غذاها و بوهای مختلف است که شکل روایت داستان آن اندکی از هم گسیخته و غیر معمول به نظر می رسد. اما در نهایت با استفاده از موسیقی به موقع و موثر سعی دارد تا تاثیر حسی چشمگیری در بیننده ایجاد کرده و احساس ایجاد شده را در جهت فرایندی «آخرالزمانی» (Apocalyptic) به کار گیرد. در کل فیلم «احساس کامل» با بهره گیری از روایتی نا منسجم و حس گرایانه سعی دارد تا تاثیری به همان میزان حسی و ظاهرا" گریز ناپذیر از شرایطی وهم انگیز و آخرالزمانی در ارتباط با «وضعیت بشری» در حیطه عواطف انسانی ارائه نماید.

ساختار روایی و تصویری فیلم با استفاده از تصاویری مستند و آرشیوی از خشونت های انسانی، حاوی نوآوری های جالب توجهی است که در کل اثری متفاوت و تاثیرگذار درباره شرایط انسان امروز و آینده «وضعیت بشری» به عنوان مقوله ای اگزیستانسیالیستی ارائه می نماید.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 11:34  توسط کورش جاهد  | 

A Dangerous Method

«یک روش خطرناک» عنوان آخرین فیلم سینمایی ساخته «دیوید کراننبرگ» فیلمساز کانادایی بر اساس فیلمنامه ای از «کریستوفر همپتون» و کتابی نوشته «جان کر» است که به موضوع واقعی ارتباط زیگموند فروید (بابازی: ویگو مورتنسن) بنیانگذار روانشناسی نوین و همکارش کارل گوستاو یونگ (بابازی: مایکل فاسبندر) با زنی جوان بنام سالینا اسپیلراین (بابازی: کیرا نایتلی) می پردازد.

در تاریخ روانشناسی جریان مباحثات عمیق و جنجالی زیگموندفروید و کارل گوستاو یونگ بر سر موضوعات روانشناسی و مساله محوریت یا عدم محوریت عنصر «جنسی» در تحلیل و درونکاوی موضوعات بشری و روح و روان انسان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ضمن اینکه بحث بر سر نظریات هرکدام از این پژوهشگران در زمینه دانش روانشناسی و مجادلات موشکافانه مسایل انسانی از زاویه دید هرکدام منجر به پیدایش راههای جدید در این زمینه گردیده است.

بازی خانم «کیرا نایتلی» در نقش یکی از بیماران گوستاو یونگ و ارتباط ویژه او با هرکدام از این روانشناسان نامی بسیار دیدنی و قابل توجه است. مشاهده این فیلم را به دوستداران دانش روانشناسی و بازیگری در عرصه هنر سینما توصیه می کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت 11:20  توسط کورش جاهد  | 

One Day

عنوان فیلم انگلیسی ساخته خانم "لون شرفیگ" براساس کتاب و فیلمنامه نوشته "دیوید نیکولز" که داستان رابطه انسانی میان زن و مردی جوان را روایت می کند که از روز فارغ التحصیلی آن ها در دانشگاه آغاز می شود.

"اما" (با بازی: آن هاتاوی) دختر جوان خجولی است که با "دکستر" (با بازی: جیم استرجس) وارد ارتباط عاطفی شده اما ارتباط آن ها باید از قوانین خاصی از جمله نداشتن ارتباط جنسی پیروی کند! دکستر پدرومادر نسبتا" میانسالی دارد که اغلب او را به دلیل نوع زندگی اش سرزنش می کنند و یکبار که او پس از مصرف مواد توهم زا وارد خانه والدینش می شود، با برخورد شدید پدرش مواجه می شود.

وجود والدین "سرزنش گر" سبب شده تا "دکستر" احساس ناخوشایندی از نامطلوب بودن شخصیت خود در ناخودآگاهش شکل گرفته و به همین سبب او ناخودآگاه برای جذب محبت و تمجید دیگران، وارد روابط متعدد با زنان جوان دیگر نیز می گردد. البته ورود او به شغل پر جنجال مجری گری برنامه های عامه پسند تلویزیونی و ارتباط او با دختران زیبای متعدد در این شغل نیز به احتمال زیاد در نتیجه نیاز درونی او به دریافت تمجید و ستایش دیگران و فقدان احساس رضایت از خود حاصل گردیده است. از سوی دیگر ارتباط عاطفی نسبتا" عمیق او با "اما" در گذر سالیان از دهه ۱۹۸۰ میلادی تا سال ساخت فیلم یعنی ۲۰۱۱ نشان داده می شود که در مقطع بخصوصی یعنی روز ۱۵جولای هر سال کیفیت رابطه این دو را با یکدیگر از سالی به سال دیگر مشاهده می کنیم.

تاریخ  ۱۵جولای که اتفاقا" روز فارغ التحصیلی این جوانان از دانشگاه نیز هست، روزی است که بر اساس عقاید خرافی انگلستان اگر در آن روز باران ببارد، اتفاقات آن روز در گذر سالیان تکرار خواهد شد ... 

با کمرنگ شدن رابطه "اما" و "دکستر" در یکی از مقاطع زمانی، "دکستر" با زن جذاب دیگری به نام "سیلوی" (بابازی: رامولا گارای) ازدواج کرده و خیلی زود از او بچه دار می شود. این درحالیست که نوع شخصیت "دکستر" سبب می شود تا "سیلوی" هم کم کم از او فاصله گرفته و در نهایت با مرد دیگری وارد رابطه عاطفی و جنسی گردد، تا اینکه خیلی زود آن ها از یکدیگر طلاق می گیرند. از سوی دیگر "اما" هم که نا خواسته با مرد نه چندان دلخواه دیگری در یک جا هم خانه شده اند، از ارتباط خود با آن شخص راضی نیست و به همین دلیل کم کم از ارتباطش با او خارج می شود.

ارتباط عاطفی و دوستانه "دکستر" با دوست قدیمی اش "اما" همچنان در گذر سالیان ادامه یافته و با اینکه خود "اما" هم موقتا" با مرد جوان دیگری وارد رابطه دوستانه شده، اما دوباره ارتباط او با "دکستر" وارد مرحله عمیق تری شده که در نهایت سبب ازدواج آن ها با یکدیگر می شود ...

اتفاقات دیگری پس از ازدواج دوشخصیت اصلی در فیلم می افتد که بهتر است با مشاهده فیلم بیننده با نحوه وقوع آن ها ارتباط برقرار کند.

دیدن فیلم "یک روز" را که در یکی از نقدها به عنوان "رمانتیک ترین فیلم دهه اخیر" از آن یاد شده، به همه سینما دوستان توصیه می کنم. خصوصا" توجه به موسیقی متن بسیار زیبا و تاثیر گذار آن که در اواخر فیلم تاثیر بسزایی در شکل گیری روایت احساس لحظه های فیلم دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1390ساعت 12:28  توسط کورش جاهد  | 

  Natalee Holloway

"ناتالی هالووی" عنوان فیلم سینمایی به کارگردانی "مایکل سولومون" فیلمساز آمریکایی درباره ماجرای واقعی ناپدید شدن دختر جوان ۱۹ ساله آمریکایی به همین نام، که در سال ۲۰۰۵ در جزیره "آروبا" متعلق به کشور ونزوئلا در جریان تعطیلات شاگردان دبیرستان و آشنایی با چند پسر نوجوان ناپدید شد.

فیلم با تصاویر عجیب و مرموزی از زاویه دوربین مخفی کارگذاشته شده در یک اتوموبیل آغاز می گردد که گوشه ای از اعترافات ناخواسته پسر نوجوانی به نام "جوران وندراسلوت" در مقابل این دوربین مخفی را نشان می دهد. سپس وارد سکانس بعدی شده و دختر جوان "ناتالی هالووی" (با بازی: امی گومنیک) را در میان اعضاء خانواده اش نشان می دهد که در حال آماده شدن برای رفتن به تعطیلات مدرسه همراه با سایر دوستان هم مدرسه ای خود است. مادر ناتالی خانم "بث تویتی" (بابازی: تریسی پولن) که ارتباط نزدیک عاطفی با فرزندش دارد اصرار زیادی در مراقبت دختر از خودش دارد و مدام درحال تذکر دادن به او است. 

پس از گذر لحظاتی از نشان دادن رابطه عاطفی ناتالی با مادر و ناپدری اش در خانه، مادر ناتالی او را برای راهی شدن به سفر تفریحی با همسالانش به در خانه یکی ار همکلاسانش می رساند و در تصاویر بعدی ناتالی به همراه چند دختر نوجوان دیگر با هواپیما راهی جزیره "اروبا" می گردند. در یکی از شب های اقامت در این جزیره و در یکی از مراکز تفریحی نزدیک دریا "ناتالی" با پسر جوانی به نام "جوران" آشنا شده و پس از خوردن مقداری مشروب، از سایر دوستانش جدا شده و سوار بر اتوموبیل پسرهای غریبه راهی مکان نامعلومی می شود.

فردای آنروز، هنگامیکه گروه دختران در حال گذر از سالن ترانزیت فرودگاه برای سوار شدن به هواپیما و بازگشت به موطن شان هستند، در کمال ناباوری متوجه عدم حضور "ناتالی" شده و از آن پس ماجرای نفس گیر جستجوی دوستان و آشنایان ناتالی به همراه پلیس و مهمتر از همه مادر ناتالی و خانواده اش برای یافتن او آغاز می گردد. در جریان این جستجو کم کم پای مطبوعات و خبرنگاران هم به جریان کندوکاو برای یافتن ناتالی کشیده می شود.

روایت جستجوی خانواده ناتالی برای یافتن او و پرس و جوی افراد پلیس از متهمان درگیر در ناپدید شدن این دختر جوان جذابیت خاصی دارد که از لحاظ سینمایی بسیار جالب توجه و از لحاظ احساسی بسیار تاثیرگذار است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 17:37  توسط کورش جاهد  | 

The Ides of March

"نیمه ماه مارس" عنوان آخرین فیلم ساخته "جرج کلونی" فیلمساز آمریکایی است که داستان افراد دست اندرکار ستاد تبلیغاتی انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بوده و گفتگوهای ابتدای فیلم نمایانگر روابط حرفه ای افراد در این ستاد انتخاباتی است.

شخصیت اصلی فیلم "استیفن می یرز" (بابازی "رایان گاسلینگ") در ابتدا میکروفون های یک سالن عمومی را برای سخنرانی فرماندار "مایک موریس" امتحان می کند. فرماندار "مایک موریس" (بابازی جرج کلونی") کاندید حذب دموکرات برای انتخابات ریاست جمهوری است که دقایقی بعد نطق تاثیرگذاری برای حاضرین در سالن ارائه می کند. از جمله سخنان عامه پسند او برای حاضرین اینست که: او به هیچ دین و آیینی به جز قانون اساسی کشور آمریکا اعتقاد ندارد.

دختر جوانی به نام "مولی استیرنز" (بابازی: ایوان ریچل وود) کارآموز ستاد انتخاباتی طی مکالمه ای کوتاه با "استیفن می یرز" وارد ارتباطی عاطفی شده و خیلی زود ارتباط آن ها وارد مرحله جنسی می گردد. سپس بعد از دومین ارتباط جنسی آن ها با یکدیگر، تماس تلفنی مشکوک با تلفن همراه دختر جوان در نیمه های شب، موجب می شود تا "استیفن می یرز" پی به ارتباط جنسی فرماندار با "مولی" ببرد و "مولی" همان شب اعتراف می کند که در نتیجه این رابطه، او از فرماندار موریس باردار شده و بدلیل کاتولیک بودن پدرش و تعصب مذهبی آن ها در رابطه با موضوع حاملگی و سقط جنین، قرار بوده تا مبلغ ۹۰۰ دلار از فرماندار موریس بابت انجام سقط جنین قرض بگیرد !

از سوی دیگر مسوول ستاد انتخاباتی حذب رقیب (جمهوریخواه) "تام دافی" (بابازی "پال گیاماتی") طی تماس تلفنی از استیفن می خواهد تا برای کار مهمی با او دیداری داشته باشد و در جریان این دیدار مشکوک از او می خواهد تا با آن ها همکاری کند! این در حالیست که گویا بر اساس قانونی نانوشته ارتباط اعضاء ستاد انتخاباتی حذب با اعضاء حذب رقیب بدون اجازه و اطلاع مقام مافوق شان ممنوع بوده و نشانه خیانت به حذب خودی محسوب می شود.

استیفن فردای آنروز تصمیم می گیرد تا موضوع ارتباطش با "تام دافی" را برای مقام ارشدش "پال زارا" (بابازی "فیلیپ سیمور هافمن") فاش کند که در نتیجه با واکنش تند و غیر منتظره پال مواجه می شود. "پال" نیز در کمال ناباوری خیلی زود این موضوع را برای مطبوعات و همکار خبرنگارشان "آیدا هورویکز" (بابازی"ماریسا تومی") فاش می کند. بدین ترتیب با آگاهی یافتن "پال" از این ماجرا و برکنار شدن "استیفن" از شغلی که داشته، "استیفن" تصمیم می گیرد تا برای حذب رقیب کار کند و با رفتن به ستاد انتخاباتی رقیب و ملاقات دوباره با "تام دافی" که در ابتدای ماجرا به او پیشنهاد همکاری داده، این پیشنهاد را قبول کند. این درحالیست که "تام دافی" طی گفتگویی جالب از پذیرفتن همکاری او سرباز می زند و درنهایت برایش فاش می سازد که کل جریان این پیشنهاد جز فریبی برای برکنار شدن او از شغلی که داشته و موفقیت هایی که برای حذب خودش کسب کرده، نبوده است !

بدین ترتیب احتمال می رود "استیفن" که از همکاری با هردو حذب محروم شده، برای انتقام از همکاران و رقبایش جریان ارتباط جنسی دختر جوان "مولی" با فرماندار "مایک موریس" را برای مطبوعات فاش کند! در نتیجه "مولی" دختر جوان کارآموز نیز در اثر وحشت از وقوع این احتمال دست به خودکشی می زند !

پس از این ماجرا، گفتگوی محرمانه استیفن با فرماندار موریس به منظور معامله بر سر فاش نساختن این رابطه برای مطبوعات در ازای بدست آوردن شغل از دست رفته "استیفن" از اهمیت خاصی برخوردار است به ویژه زمانی که استیفن جمله بامفهوم و قابل تاملی به فرماندار موریس می گوید که: "تو به عنوان یک رییس جمهور می توانی دروغ بگویی، فریب دهی و یا کشور را به ورطه جنگ و ورشکستگی اقتصادی بکشانی، اما هیچگاه نباید با دختر جوان زیردستت ارتباط جنسی برقرار کنی !"

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 12:14  توسط کورش جاهد  | 

Der Baader Meinhof Complex

فیلم بسیار تاثیر گذار و تکان دهنده ساخته کارگردان آلمانی "اولی ایدل"

فیلم درباره گروه تروریستی "بادرماینهف" است که در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی در کشور آلمان فعالیت داشت. نام گروه از نام فامیل دو عضو بنیانگذار گروه خانم خبرنگار "اولریک ماینهف" و آقای "آندریاس بادر" تشکیل شده که در سال های این دو دهه با هدف مبارزه و اعتراض بر علیه جنگ ویتنام و  سایر اعمال غیر انسانی دولت های جهان دست به اعمال خشونت آمیز و خرابکاری می زد.

ابتدای فیلم با موضوع سفر شاه سابق ایران به کشور آلمان شروع می شود که اعتراضات گروه های روشنفکری آن دوران و مقابله طرفداران شاه را با ایشان نشان می دهد.

در ادامه، پس از یک سلسله خرابکاری ها توسط اعضای جوان گروه، از جمله بمب گذاری در یکی از بانک های بزرگ آلمان و همچنین نمایش بحث ها و روابط فکری و عاطفی افراد گروه با یکدیگر به اضافه تعقیب و گریزهای فراوان این گروه با پلیس آلمان و نشان دادن رفتارهای اعتراض آمیز و آنارشیستی گروه در اعتراض به اوضاع روز جهان و دادگاه هایی که برای محکوم کردن ایشان تشکیل می شد، در نهایت با دستگیر شدن اعضاء اصلی گروه از جمله "آندریاس بادر" و چند نفر دیگر توسط پلیس آلمان با سرپوش خودکشی در داخل سلول، همگی به طرز مشکوکی در زندان به قتل می رسند.

مشاهده این فیلم را به همه سینما دوستان به لحاظ توجه به ساختار تکنیکی و بسیار تاثیرگذار فیلم و همچنین علاقه مندان به جریانات سیاسی - اجتماعی دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی توصیه می کنم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 11:5  توسط کورش جاهد  |