عنوان فیلم سینمایی سال ۲۰۰۲ از کارگردان آمریکایی "اسپایک جونز" که پیش از این با فیلم "جان ملکویچ بودن" او را می شناسیم ... فیلم درباره نویسنده جوانی بنام "چارلی کافمن" و برادر دوقلواش دونالد (هردو بابازی نیکلاس کیج ) است که می خواهد بر اساس کتاب "دزدی ارکیده ها" از یک خانم نویسنده بنام "سوزان اورلیان" ( بابازی مریل استریپ) فیلمنامه ای اقتباسی برای ساخت یک اثر سینمایی بنویسد. جالب آنکه اسامی شخصیت های فیلم همگی بر اساس مشابه های واقعی آن ها انتخاب شده است. چارلی کافمن نویسنده واقعی فیلمنامه های آثاری نظیر "درخشش ابدی یک ذهن بی قرار"-- "جان ملکویچ بودن" و "اعترافات یک ذهن خطرناک" همینطور فیلمنامه فیلم حاضر است و جالب اینکه خانم "سوزان اورلیان" هم نویسنده رمان داستان همین فیلم است !! به هر حال "چارلی کافمن" نویسنده سرخورده و افسرده ای است که آنطور که خودش می پندارد به دلیل چاقی در ارتباط با زن ها ناموفق بوده و به همین خاطر نیز دچار نوعی عارضه "ازخود بیزاری" است و چه بسا این بیزاری از خود سبب می شود تا او همواره برای ایجاد ارتباط دلخواه و ایده آل با زنان مورد علاقه اش به دنیای خیال پردازی و فانتزی های ذهنی پناه ببرد... از جمله اینکه او با مشاهده تصویر سوزان اورلیان بر روی جلد کتاب "دزدی ارکیده ها" همواره ارتباطی خیال گونه و مالیخولیایی با نویسنده کتاب برقرار می کند. و یا ارتباط کوتاه او با "آلیس" پیشخدمت رستورانی ( بابازی جودی گریر) که کافمن هر چند وقت یکبار برای صرف کیک لیموی مورد علاقه اش به آنجا می رود در عالم خیال ارتباطی نزدیک و رمانتیک و حتی جسمانی است. این در حالیست که چارلی کافمن در عالم واقع "آلیس" را که ظاهرا" شیفته دنیای ارکیده ها و تا حدودی شخصیت خود چارلی شده با گفتن کلماتی نسنجیده در نهایت از خود می رنجاند و زمینه "از خود بیزاری" خودش را به ذهن دختر جوان نیز تلقین و منتقل می کند ...
"دونالد" برادر دوقلوی "چارلی کافمن" شخصیت عمل گرا و کنش گری دارد که در رویارویی با مفهوم زندگی و کسب موفقیت در نگارش فیلمنامه و البته ارتباط با جنس مقابل از ذهنیت و روحیه به مراتب شادابتر و مصمم تری نسبت به شخصیت منفعل و سرخورده چارلی کافمن برخوردار است. او که در عالم واقع ارتباطی ایده آل با دوست دخترش کارولین ( بابازی مگی گیلنهال) دارد ظاهرا" نمادی از جنبه موفق و خود "برتر" چارلی کافمن را دارد که همواره در طول فیلم در کنش و واکنش متقابل با برادر دوقلوی خود است تا به نوعی از لحاظ روانشناختی معرف و نمایانگر همان "خود برتر" یا به عبارتی خود "بالغ" شخصیت کافمن باشد که همچنان در مرحله "کودک" دست و پا می زند و نمی تواند به موفقیت های لازم در حرفه نویسندگی برسد... بدین ترتیب گویی تمام آرزوها و اهدافی که چارلی خیال دستیابی به آن ها را دارد به شکلی آرمانی در وجود و رفتارهای برادر دوقولواش "دونالد" نمود عینی پیدا می کند.
از سوی دیگر شخصیت "سوزان اورلیان" با بازی "مریل استریپ" نیز که نویسنده ای احساساتی و علاقه مند به زندگی گیاهان و خصوصا" ارکیده است در زندگی زناشویی با شوهر بسیار معمولی و تاحدی کسالت آور خودش دچار روزمرگی کشنده و عذاب آوری شده و به بهانه تحقیق در زمینه ارکیده ها و کامل کردن جنبه تحقیقاتی نوشته هایش با مرد ماجراجویی بنام "جان لاروش" با بازی "کریس کوپر" همراه می شود تا گویی خود را از عذاب روزمرگی و یکنواختی زندگی کسالت بار زناشویی با همسرش نجات بخشد...
به هر ترتیب "چارلی کافمن" که سخت شیفته و مسحور شخصیت و نوشته های"سوزان اورلیان" شده می کوشد تا به هر طریق ممکن از کتاب او فیلمنامه ای بنویسد و به همین منظور حتی در کلاس های فیلمنامه نویسی استاد آشفته حالی بنام "رابرت مک کی" (بابازی برایان کاکس ) نیز شرکت می کند و از او کمک می گیرد ... او درحالیکه سر کلاس درس فیلمنامه نویسی از استاد می پرسد که مطلبی در جهان برای نگارش فیلمنامه پیدا نمی کند استاد فیلمنامه نویسی با هیجان و دادو فریاد شدیدی به او توضیح می دهد که از گرسنگی بسیاری از انسان ها در جهان گرفته تا خیانت مردی به دوستش بخاطر حضور یک زن و یا پیدا کردن عشق یا از دست دادن آن در زندگی همه موضوعات بسیاری برای دستمایه قرار دادن در حرفه فیلمنامه نویسی هستند ...
حالی تلاش های چارلی کافمن برای دسترسی به عمق و جوهر نوشته های "سوزان اورلیان" در کتابش و شیفتگی او نسبت به شخصیت یا جنسیت نویسنده کتاب چارلی را وارد زندگی خصوصی و ماجراجویی های جنسی "سوزان اورلیان" با "جان لاروش" می کند تا بدین ترتیب مسیر حرکت او در خلق یک اثر سینمایی با زندگی شخصی سوزان و گریز او از زندگی هر روزه اش در یک نقطه یعنی منزل "جان لاروش" به یکدیگر گره بخورد ... این در حالیست که سوزان اورلیان پس از گیر افتادن "چارلی کافمن" او را باز می شناسد و به جان لاروش می گوید که این همان شخصی است که قرار است بر اساس کتاب او فیلمنامه ای برای یک استدیو در هالیوود بنویسد... اما چون از راز زندگی خصوصی آن ها سر در آورده باید او را از پای در بیاورند!! ...
از جالبترین نکات فیلم گذشته از بازی زیبا و تاثیر گذار "نیکلاس کیج" در هردو نقش برادران دوقولوی کافمن که به شیوه ای ماهرانه در کنار یکدیگر به تصویر کشیده شده اند می توان به رویکرد واقع گرایانه داستان فیلم درباره نویسنده رمان خانم "سوزان اورلیان" و نویسنده فیلمنامه "چارلی کافمن" اشاره کرد که پیرامون درونکاوی شخصی و تحلیل روانکاوانه خود "چارلی کافمن" در مقام فیلمنامه نویس مشهور و حرفه ای سینمای آمریکا است و از دید خود او به ترسیم ابعاد و حالات مختلف نویسنده در برهه ها و دغدغه های درونی گوناگون شغل فیلمنامه نویسی خودش می پردازد ...


چند روز بعد ارتباط معمولی و دوستی ساده ای میان خوآن آنتونیو و ویکی برقرار می شود و آن ها به سادگی درباره خودشان و علایقشان با هم صحبت می کنند... سپس آن ها به اتفاق هم به دیدار پدر سالخورده خوآن آنتونیو می روند که در گوشه ای از روستای اووییدو به تنهایی روزگار را سپری می کند.
The Reader
با پیشرفت محاکمات مکرر هانا اشمیتز و همکارانش در دادگاه رسیدگی به جنایات بشری هانا اشمیتز به تحمل حبس ابد محکوم می شود. این در حالیست که در طول انجام محاکمات معشوق جوان او که شاهد و ناظر تمامی جلسات محاکمه بوده متوجه راز بیسوادی هانا اشمیتز نیز می گردد و اینکه او بدلیل بیسوادی نمی توانسته گزارشی از ماجرای قتل و عام به مقامات بالاتر نگاشته باشد ! ...
The Wrestler

W جدیدترین ساخته "الیور استون" فیلمساز سرشناس آمریکایی است ...



"Between Strangers عنوان فیلم بلند سینمایی ساخته سال ۲۰۰۲ ادوآردو پونتی کارگردان سوئیسی با شرکت سوفیا لورن - ژرار دوپاردیو - ماریا سوروینو - ملکوم مک دووال و دیگران ...
عنوان فیلم سینمایی ۲۰۰۷ و آخرین ساخته "سیدنی لومت" کارگردان شهیر آمریکایی است. فیلم داستان دو برادر را روایت می کند که بر اساس توطئه و نقشه برادر بزرگتر قصد دزدی از مغازه جواهر فروشی مادروپدرشان را دارند... اما پیش از ظاهر شدن عنوان اصلی فیلم جمله دیگری با این مضمون روی صفحه ظاهر می شود که عنوان فیلم ادامه این جمله به شمار می آید : می توانی برای نیم ساعت هم که شده در بهشت باشی ... پیش از آنکه شیطان بداند تو مرده ای ...
جراحات شدیدی شده و جانشان را از دست می دهند... 
When Nietzsche Wept...
داستان فیلم "وقتی نیچه گریست" از آنجا آغاز می شود که "لو سالومه" در حال نگارش نامه ای برای دکتر بروئر ( با بازی بن کراس ) است تا دیدار و قرار ملاقاتی با او داشته باشد و ضمن این دیدار راز تنهایی و البته جنون خودکشی را که در ذهن و روان نیچه پرورش یافته با این پزشک باتجربه در میان بگذارد تا بلکه نیچه را درمان کند. اما دکتر بروئر که ابتدا از درمان نیچه و درگیر شدن با ناخوشی های روانی او امتناع می کند خود درگیر ماجرای عشقی و دلبستگی به یکی از زنان بیمار خود است و کابوس ها و رویاهای پریشان احوالی در رابطه با این عشق مشاهده می کند. بطوریکه بیننده در تمام طول فیلم بارها و حتی به طرق غافلگیر کننده ای درگیر رویاها و ضمیر ناخودآگاه دکتر بروئر می شود. به هر ترتیب دکتر بروئر که به واسطه دلبستگی بیمارگونه به زنی جوان با همسر خود دچار مشکل و اختلافات شدید شده با اصرارهای "لو سالومه" گفتگو با فیلسوف بزرگ قرن نیچه را آغاز می کند تا بلکه ناخوشی روانی و جنون خودآزارانه او را درمان کند... نیچه که پولی برای انجام خدمات درمانی و کلینیکی دکتر بروئر در بساط ندارد ابتدا از ادامه مراحل درمانی خودداری کرده و مطب دکتر بروئر را با ترشرویی ترک می کند. اما در ادامه دکتر بروئر از او می خواهد تا ضمن انجام مراحل درمانی نیچه نیز در عوض و به جای پرداخت هزینه های درمانی پرسش ها و بن بست های فلسفی او را مورد مطالعه قرار داده و راهگشای اندیشه های بی سرانجام او باشد. نیچه ابتدا از شنیدن این پیشنهاد برآشفته و متعجب می شود و در کمال تواضع به دکتر بروئر می گوید که او چیزی بیش از یک نویسنده نیست که تنها به نگارش افکارش می پردازد و قادر به درمان اندیشه های ناگوار دیگران نیست. اما در ادامه به هر حال نیچه متقاعد می شود تا برخی مبانی فکری بروئر را از دیدگاه فلسفی و جهان بینی خودش مورد مطالعه قرار دهد...
La Vie en Rose ساخته 2007 "اوليوير داهان" با بازي درخشان و كم نظير "ماريون كوتيلار" در نقش "اديت پياف" خواننده فقيد كشور فرانسه در سال هاي دهه 1950 و 1960 است. خواننده شهير و محبوب فرانسوي "اديت پياف" (1963-1915) كه دوران كودكي را در فقر مطلق و در خيابان هاي شهر پاريس مي گذراند بعد از مدتي براي نگهداري به يك روسپي خانه سپرده شده و توسط زن مهرباني بنام تيتين ( با بازی: امانوئل سينير همسر رومن پولانسكي ) مورد مراقبت قرار مي گيرد. اما بعد از مدتي او را از روسپي خانه به مركز نگهداري كودكان منتقل كرده و بعد از مدتي توسط فرد سرشناس و هنردوستي بنام لويي لپلي ( با بازي ژرار دوپارديو ) استعدادش براي خوانندگي شناسايي مي شود و لولي لپلي از آن پس نام "پياف" را كه برگرفته از نام پرنده آوازخوان و كوچكي مي باشد براي اين دختر جوان و با استعداد بر مي گزيند. بدين ترتيب اديت پياف كه در دوران كودكي و نوجواني با پرسه زدن در خيابان ها به خوانندگي مي پرداخت رفته رفته وارد محافل و مجالس هنري زمان خود شده و راه شهرت و موفقيت را در پيش مي گيرد. اما با پررنگ تر شدن آوازه شهرت و هنر او شخصيت اديت پياف دچار تحولي تدريجي گرديده و كم كم تبديل به خواننده اي خود شيفته و از خود راضي مي گردد. در ادامه او عاشق و دلبسته مشت زن خوش چهره و جواني بنام مارسل ( ژان-پير مارتينز ) شده كه بعدها معلوم مي شود در كشور ديگري صاحب زن و فرزند و مزرعه كشاورزي است. عشق و دلبستگي اديت پياف به مارسل با آگاهي از وضعيت زندگي او همچنان ادامه مي يابد تا اينكه مارسل در يك سانحه سقوط هواپيما جانش را از دست مي دهد و اديت پياف در يك سكانس بي نظير و درخشان در حاليكه در خيالاتش تصور مي كند كه مارسل به ديدن او آمده به تدريج از عالم خيال و تصورات عاشقانه خارج شده و واقعيت تلخ و دردناك از دست دادن مارسل را از زبان اطرافيان مي شنود. پايان سكانس دردناك پي بردن پياف به مرگ دلخراش عشقش مارسل كه نقطه اوج بازيگري "ماريون كوتيلار" و یکی از زیباترین سکانس های فیلم است به صحنه ديگري از هنرنمايي و خوانندگي "اديت پياف" در يك سالن كنسرت ختم مي شود. بدين ترتيب با از دست رفتن تنها عشق زندگي "اديت پياف" در دوران جواني شخصيت و قواي رواني و جسماني اين خواننده مشهور فرانسوي تحليل رفته و بعد از يك ازدواج نا موفق و ابتلا به بيماري كشنده اي در سن 48 سالگي از دنيا مي رود.
پنجشنبه عصر ۲۹ فروردین ماه به همراه یکی از دوستانم به سر مزار "فریدون فروغی" خواننده پاپ ایران رفتیم. مزار فروغی در یک روستای بسیار دورافتاده اطراف "بوئین زهرا" در جاده اشتهارد قرار دارد. ابتدا بسیار تعجب کردم که چرا باید مزار یکی از محبوب ترین و دوست داشتنی ترین هنرمندان موسیقی پاپ در یک چنین منطقه دور افتاده و تقریبا" نا معلومی قرار گرفته باشد. عده ای گفتند خاکسپاری فریدون فروغی در چنین مکانی به وصیت خود او انجام گرفته... عده ای دیگر گفتند به درخواست خانواده اش در یک چنین مکانی به خاک سپرده شده و ... اما باز این سوال همچنان در ذهنم موج می زند که چرا بایستی مزار او تا این اندازه غریب و دور از تمام جنجال و هیاهویی باشد که معمولا" اطراف زندگی هنرمندان و مرگ آنان موج می زند. هرچند ترانه ها و موسیقی او به قلب و روح بسیاری از جوانان دیروز و امروز نزدیک است اما مزارش درست به مانند زندگی این هنرمند دوست داشتنی در انزوا و خلوت تفکر برانگیزی دور از همه جنجال ها و هیاهوی امروز قرار گرفته است... به هنگام رفتن به سر مزار فروغی و همچنین بازگشت از آنجا مدام در حال گوش کردن به موسیقی و آواز او بودم تا از طریق این موسیقی و ترانه ها سفری دوباره به دنیای غریب و دلشکسته او و عشق های معصومانه و نافرجام قدیم کرده باشم... هرچند که دیگر خبری از حال و هوای آن روزها و عشق های معصومانه در میان ما نباشد ...